صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 109 - عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندن

بخش 109 - عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای درین خوابگه بی خبران

بی خبر خفته چو کوران و کران

22

سر برآور که درین پرده سرای

می رسد بانگ سرود از همه جای

33

بلبل از منبر گل نغمه نواز

قمری از سرو سهی زمزمه ساز

44

فاخته چنبر دف کرده ز طوق

از نوا گشته جلاجل زن شوق

55

لحن قوال شده صومعه گیر

نه مرید از دم او جسته نه پیر

66

مطرب از مصطبه دردکشان

داده از منزل مقصود نشان

77

باد نی بر دل مستان صبوح

فتح کرده همه ابواب فتوح

88

عود خاموش ز یک مالش گوش

کودک آساست برآورده خروش

99

چنگ با عقل ره جنگ زده

راه صد دل به یک آهنگ زده

1010

تایب کاسته شکسته ز شراب

به یکی کاسه شده مست رباب

1111

پیر راهب شده ناقوس زنان

نوبتی مقرعه بر کوس زنان

1212

بانگ برداشته مرغ سحری

کرده بر خفته دلان پرده دری

1313

مؤذن از راحت شب دل کنده

کرده صد مرده به یا حی زنده

1414

چرخ در گرد ازین بانگ و نوا

کوه در رقص ازین صوت و صدا

1515

هرگز از جای نمی خیزی تو

الله الله چه گران چیزی تو

1616

هیچ دانی چه گران باشد فیل

پشتش از پشته ارزیز ثقیل

1717

زیر آن بار گران جان داده

پشته بر پشت ز پای افتاده

1818

گر بسنجد خردش با تو به هم

یابدش از پشه بسیاری کم

1919

ساعتی ترک گران جانی کن

شوق را سلسله جنبانی کن

2020

بگسل از پای خود این لنگر گل

گام زن شو به سوی کشور دل

2121

آستین بر سر عالم افشان

دامن از طینت آدم افشان

2222

سنگ بر شیشه ناموس انداز

چاک در خرقه سالوس انداز

2323

هر چه بند است بکش از وی پای

هر چه حشو است تهی کن زان جای

2424

نغمه جان شنو از چنگ سماع

بجه از جسم به آهنگ سماع

2525

همه ذرات جهان در رقصند

رو نهاده به کمال از نقصند

2626

تو هم از نقص قدم نه به کمال

دامن افشان ز سر جاه و جلال

2727

زین سرودند بهایم هایم

تو ازین گونه غنایم نایم

2828

خواب بگذار که بی خوابی به

دیده را سرمه بیخوابی ده

2929

حیف باشد که به آن جثه شتر

باشد از لذت این زمزمه پر

3030

تو بدین دبدبه انسانی

زان صدا چون دبه خالی مانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل و دیده صاحبنظران

از خیالت به جمال دگران

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 108 - مناجات در تقریب سماع

اگلی نظم

صوفیی راه یقین می پیمود

پا به میدان توکل می سود

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 110 - حکایت صوفی و اعرابی که غلام وی به حسن حدی شتران وی را هلاک کرده بود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور