صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 31 - اشارت به قربات اربع که مراتب ولایت است یعنی قرب نوافل و قرب فرایض و مقام جمع الجمع که مرتبه قاب قوسین است و مقام جمع احدیت که مرتبه اؤ ادنی است و خاصه پیغمبر ماست صلی الله علیه و سلم و کمل ورثه وی

بخش 31 - اشارت به قربات اربع که مراتب ولایت است یعنی قرب نوافل و قرب فرایض و مقام جمع الجمع که مرتبه قاب قوسین است و مقام جمع احدیت که مرتبه اؤ ادنی است و خاصه پیغمبر ماست صلی الله علیه و سلم و کمل ورثه وی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

هر که را دیده نی به حق بیناست

دیده او به دید حق نه سزاست

2

تا نگردد به حکم «بی یبصر»

دیده تو به عین حق ناظر

3

نیست امکان جمال حق دیدن

گل ز باغ شهود حق چیدن

4

چون تو سازی روان ز نافله ها

به دیار قبول قافله ها

5

بر قوای تو وحدت و اطلاق

غالب آید به قدر استحقاق

6

چشم و گوش و زبان تو هر یک

عین هستی حق شود بی شک

7

وصف امکان شود در او مغلوب

منصبغ یابی اش به حکم وجوب

8

فعل و ادراک در همه حالت

به تو باشد مضاف و حق آلت

9

گرددت پیش صوفیان کرام

متقرب به قرب نافله نام

10

وگر آن رتبه ات شود حاصل

که تو آلت شوی و حق فاعل

11

هر که عرف مقربان داند

اهل قرب فرایضت خواند

12

ور کنی این دو قرب را با هم

جمع باشی یگانه عالم

13

نقد قربین حاصل تو بود

قاب قوسین منزل تو بود

14

ور ز همت کمی بلند روی

که مقید به جمع هم نشوی

15

دوران باشدت درین سه مقام

بی تقید به قید هیچکدام

16

پا ز عالی نهی سوی اعلی

سرفرازی به اوج او ادنی

17

این مقام نبی ست وان که قوی

باشد اندر وراثت نبوی

18

حبذا عارفی ز خود رسته

به مقامات قرب پیوسته

19

شده از قید خویشتن مطلق

ذات او وصف او شده همه حق

20

هر که افتد به آب و گل نظرش

شود از خود تصور بشرش

21

چون شود کشف سر ربانی

سر زند زو صدای سبحانی

22

گوید ار زانکه بنده ام حق کو

ور حقم چیست از من این تک و پو

23

افتد از حیرتش به کار گره

همچو آن گربه سنج خواجه ده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وان دگر جمله را یک آینه دید

که خدا را در آن معاینه دید

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 30 - اشارت به ارباب مشاهده که تجلی ذات است

اگلی نظم

یک منک گوشت داد خواجه به زن

کش بپز زود بهر طعمه من

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 32 - حکایت بر سبیل تمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور