صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 30 - مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوز

بخش 30 - مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوز

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای ز پی طبل شکم همچو نای

جمله گلو گشته ز سر تا به پای

22

کار تو از هر چه تصور کنی

نیست بجز آنکه شکم پر کنی

33

حرص تو لقمه نه به انصاف زد

دایه تو را بهر شکم ناف زد

44

چند کشی رنج شکم از گزاف

گر نزدت دایه بدین شیوه ناف

55

ساز چو نافه شکم خویش خشک

بو که دمد از نفست بوی مشک

66

نکهت روزه ز لب روزه دار

به بود از نافه مشک تتار

77

معده معد کرده پی نان و آب

کی شود از قوت روان بهره یاب

88

باطنت از نفس و هوا ممتلی

چون رسدت لذت «الصوم لی »

99

هر چه بدان شرع بشارت ده است

از همه حرف «انا اجزی به » است

1010

شعله دوزخ چو شود تیغ زن

یا شررش ناوک خذلان فکن

1111

روزه گرد آمده در دفترت

چون سپر نور کشد در برت

1212

حرص و شره دوزخ پر آتش است

مهر زدن بر در دوزخ خوش است

1313

روزه بود مهر زدن بر درش

مهر بزن تا برهی از شرش

1414

چون خر کناس ز بس ناخوشی

خوی گرفتی به نجاست کشی

1515

با من از این نکته چه باشی درشت

تو به شکم می کشی و او به پشت

1616

ماه نو روزه ببین از افق

کابروی حور است ز نیلی تتق

1717

می کند ایما که لب از بهر ما

مهر کن ای مهر لبت مهر ما

1818

لب چو ببندی ز طعام و شراب

در حرم مات شود فتح باب

1919

طرفه کلیدی که درین تنگنای

هاویه بند آمد و جنت گشای

2020

سیصد و شصت است تو را روز سال

بیش ز کم خواری یکی سی منال

2121

گرز تو یابد یک ازین سی شکست

حلق ز کفارتت افتد به شصت

2222

کرده قضا دین تو را غارت است

کت ز ادا روی به کفارت است

2323

گرسنگی طعمه خوان رضاست

تشنه لبی شربت جام صفاست

2424

روزه خاصان نه همین است و بس

بلکه بریدن بود از هر هوس

2525

هر چه نباید که بجویی مجوی

هر چه نشاید که بگویی مگوی

2626

چشم مکن باز به نادیدنی

گوش بپرداز ز نشنیدنی

2727

دست میالای به شغل دغل

پای مفرسای به راه امل

2828

علم و عمل را ز ریا پاک کن

بلکه دل از غیر خدا پاک کن

2929

نیست تو را قبله دین جز خدای

هیچ مدان هیچ مبین جز خدای

3030

هر چه نه ذکر وی ازان دم ببند

وانچه پسندش نبود کم پسند

3131

وایه نفس است جز او هر چه هست

وای تو گر زان نکشی باز دست

3232

جستن آن وایه ز بی مایگیست

مایه اقبال تو بی وایگیست

3333

نفس و هوا گر شرفی داشتی

اهل دلش کی به تو بگذاشتی

3434

در دل و جان تخم دگر کاشتند

لاجرم آن را به تو بگذاشتند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شیر خدا شاه ولایت علی

صیقلی شرک خفی و جلی

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 29 - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بود

اگلی نظم

خواست یکی کور، زنی زشت روی

کینه وری، طعنه زنی، زشت خوی

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 31 - حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور