صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 31 - حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستود

بخش 31 - حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستود

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خواست یکی کور، زنی زشت روی

کینه وری، طعنه زنی، زشت خوی

2

از شبه اش، چهره سیه رنگ تر

وز سپرش، جبهه پر آژنگ تر

3

گوش کر و پشت کژ و چشم کاژ

خامشیش بیهده، گفتار ژاژ

4

یک شبی از ناز به آن کور گفت

حیف که ماند از تو جمالم نهفت

5

طلعت من، خواسته از مه خراج

حرف خجالت زده بر لوح عاج

6

نرگس من، چشم و چراغ چمن

لاله من، داغ‌نه یاسمن

7

از صفت قامت من، کوتهی

یافته آوازه سرو سَهی

8

کور چو افسانه او گوش کرد

خون دل از سینه او جوش کرد

9

گفت، اگر حال چنین بودیت

دولت و اقبال قرین بودیت

10

دامن تو، دیده وری داشتی

تخم هوایت دگری کاشتی

11

این همه بیننده ز نزدیک و دور

کس ننهد آینه در پیش کور

12

چشم من ار کور نبودی چنین

تو سر دعوی نگشودی چنین

13

بستگی چشمم از اوصاف تو

بر تو گشاده ست در لاف تو

14

جامی اگر نقد کمالیت هست

در حُجُب غیب جمالیت هست

15

بر بصر اهل نظر جلوه ده

در نظر بی بصرانش منه

16

ور نه، ز همت در انصاف زن

خط خطا بر ورق لاف زن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز پی طبل شکم همچو نای

جمله گلو گشته ز سر تا به پای

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 30 - مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوز

اگلی نظم

ای شده زندان درم مشت تو

بند بر آنجا ز هر انگشت تو

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 32 - مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور