صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 32 - مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال است

بخش 32 - مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال است

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای شده زندان درم مشت تو

بند بر آنجا ز هر انگشت تو

22

پیش که ایام کند رنجه ات

گردش او تاب دهد پنجه ات

33

عیش تو را حال دگرگون کند

نقد خود از دست تو بیرون کند

44

خوش بگشا دست چو احسانیان

از پی آزادی زندانیان

55

مرد درم زن که درم گرد ساخت

ساختنش گرد چرا ورد ساخت

66

گردش ازان ساخت که گردان بود

کف به کف از راهنوردان بود

77

نی که به دستت ز خلاف کرم

ناخنی از سیم شود هر درم

88

تاش جدا کم کنی از مشت خویش

بر صفت ناخن از انگشت خویش

99

ناخن سیمت که به کف حاصل است

ناخنه دیده جان و دل است

1010

ناخنه از دیده دل بر تراش

ور نه به ناخن دل خود می خراش

1111

جمع مکن درهم و دینار را

سخره مشو شحنه ادبار را

1212

ور به مثل جمع شود صرف کن

گوش نیوشنده بدین حرف کن

1313

هست مبرد که تو را سیبویه

گرچه به نحو است مشارالیه

1414

هر چه بگوید بز اخفش شوی

ریش بجنبانی و دل خوش شوی

1515

پیشه کنی از سر جهل شگرف

منع دنانیر و دراهم ز صرف

1616

صرف همه گرچه نیاید ز تو

منع همه نیز نشاید ز تو

1717

ده بدر از سیم و زرت آنقدر

کآردت از عهده واجب بدر

1818

حق چو تو را داد ز دینار بیست

بخل به یک نیمه دینار چیست

1919

ریخت ز درهم به کنارت دویست

پنج چو خواهد ز کناره مایست

2020

زین زر و سیم است به باغ نعیم

قصر تو را خشت زر و خشت سیم

2121

خشت زر پخته ده و سیم خام

تا که بود قصر تو فردا تمام

2222

ماره مکن زر که شود ماره مار

گردنت از مار شود طوق دار

2323

چون به گلوی کس ازان ماره هیچ

ندهی ازان بین به گلو مارپیچ

2424

هر درم سیم که حق فقیر

زیر زمین می کنی اش جایگیر

2525

بهر جزای تو به روز شمار

سرخ چو دینار کنندش زنار

2626

گاه به رخ داغ نهندت که هان

بهر چه رخ داشتی از وی نهان

2727

گاه به پهلو که ز بس بی رهی

پهلو ازو بهر چه کردی تهی

2828

گاه به پشتت که ز روی درشت

بهر چه کردی سوی بیچاره پشت

2929

داغ دو روه به تنت لاله وار

بس که بسوزند شوی لاله زار

3030

جای دگر داغ کند هر درم

همچو تو ننهند به بالای هم

3131

قدر درم گر بود افزون به فرض

طول دهندت به همان قدر و عرض

3232

تفرقه کن جمع درم های خویش

سینه تهی کن ز الم های خویش

3333

داغ جداییش که اینجا کشی

بهتر ازان داغ که فردا کشی

3434

حیف بود کز پی فرزند و زن

داغ نهی این همه بر خویشتن

3535

ضامن رزق همه شد کردگار

کار خدا را به خدا واگذار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواست یکی کور، زنی زشت روی

کینه وری، طعنه زنی، زشت خوی

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 31 - حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستود

اگلی نظم

هر چه دهی از سر انصاف ده

قفل عدم بر در اسراف نه

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 33 - حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهاد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور