صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 124 - عقد سی و نهم در نصیحت نفس خود که از همه گرفتارتر است و به نصیحت سزاوارتر

بخش 124 - عقد سی و نهم در نصیحت نفس خود که از همه گرفتارتر است و به نصیحت سزاوارتر

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جامی این پرده سرایی تا چند

چون جرس هرزه درایی تا چند

22

چند بیهوده کنی خوش نفسی

هیچ نگرفت دلت زین جرسی

33

ساز بشکست چه افغان است این

تار بگسست چه دستان است این

44

نامه عمر به توقیع رسید

نظم احوال به تقطیع کشید

55

تنگ شد قافیه عمر شریف

دمبدم می شودش مرگ ردیف

66

سر به جیبی همه شب قافیه جوی

تنت از معنی باریک چو موی

77

گه شوی سوی مقاصد قاصد

باشی آن را به قصاید صاید

88

مدح ارباب مناصب گویی

فتح ابواب مطالب جویی

99

گه پی ساده دلی سازی جا

بر سر لوح بیان حرف هجا

1010

گه کنی میل غزل پردازی

عشق با طرفه غزالان بازی

1111

گه پی مثنوی آری زیور

بر یکی وزن هزاران گوهر

1212

گه ز ترجیع شوی بندگشای

عقل و دین را فکنی بند به پای

1313

گاهی از بهر دلر غمخواره

سازی از نظم رباعی چاره

1414

گاه با هم دهی از طبع بلند

قطعه قطعه ز جواهر پیوند

1515

گه به یک بیت ز غم فرد شوی

مرهم سینه پر درد شوی

1616

گه کنی گم به معما نامی

خواهی از گمشده نامی کامی

1717

گاهی از مرثیه ماتم داری

وز مژه خون دمادم باری

1818

که فلان میر و فلان شاه بمرد

ملک و میراث به بدخواه سپرد

1919

به که داری چو نهایت نگران

ماتم خویش به مرگ دگران

2020

بین که چون سهم اجل را قوسی

کرد گردون ز پی فردوسی

2121

با دل شق شده چون خامه خویش

ماند سر زیر ز شهنامه خویش

2222

ناظم گنجه نظامی که به رنج

عدد گنج رسانید به پنج

2323

روز آخر که ازین مجلس رفت

گنج ها داده ز کف مفلس رفت

2424

گرچه می‌رفت به سحر افشانی

بر فلک دبدبه خاقانی

2525

گشت پامال حوادث دبه اش

بی صدا شد چو دبه دبدبه اش

2626

انوری کو و دل انور او

حکمت شعر خردپرور او

2727

کو ظهیر آن که چو خضر آب حیات

کلک او داشت روان در ظلمات

2828

هر کمالی که سپاهانی داشت

که به کف تیغ سخنرانی داشت

2929

شد ازین دایره دیر مسیر

آخرالامر همه نقص پذیر

3030

گرد حرفی که رقم زد سعدی

بر رخ شاهد معنی جعدی

3131

صرصر قهر چو شد حادثه زای

آمد آن جعد معنبر در پای

3232

حافظ از نظم بلند آوازه

کرد آیین سخن را تازه

3333

لیک روز و شبش از بیشه کمند

زان بلندی سوی پستی افکند

3434

پخت از دور مه و گردش سال

میوه باغ خجندی به کمال

3535

لیک باد اجل آن میوه پاک

ریخت در خطه تبریز به خاک

3636

آن دو طوطی که به نوخیزیشان

بود در هند شکرریزیشان

3737

عاقبت سخره افلاک شدند

خامشان قفس خاک شدند

3838

گام بگشا که شگرفان رفتند

یک به یک نادره حرفان رفتند

3939

زود برگرد چو برخواهی گشت

زین تبه حرف که فرصت بگذشت

4040

کیست کز باغ سخنرانی رفت

که نه با داغ پشیمانی رفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای مراد دل تنها شدگان

مونس وحدت یکتا شدگان

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 123 - مناجات در انتقال از وصیت فرزند به نصیحت نفس خود

اگلی نظم

بازگشتم از سخن زیرا که نیست

در سخن معنی و در معنی سخن

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 125 - حکایت حکیم سنایی رحمه الله که در وقت وفات این بیت می خواند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور