صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 28 - مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده او

بخش 28 - مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده او

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای شده رخنه صف طاعت ز تو

مانده تهی سلک جماعت ز تو

2

پنبه غفلت چو تو را بست گوش

سود نکردت ز مؤذن خروش

3

نعره او خواب تو را کم نکرد

قامت او قد تو را خم نکرد

4

میل نمازت به جوانی نبود

پشت دو تا گشته به پیری چه سود

5

پشت چو محراب خمیده تو را

روی به قبله نرسیده تو را

6

پنج نماز است به از پنج گنج

به که بدین پنج شوی گنج سنج

7

بهر تو پنجاه به پنج آمده

طبع تو زین پنج به رنج آمده

8

پنجه خود ساز بدین پنج سخت

پنجه ابلیس بدر لخت لخت

9

گر نکنی پنجه بدین رنجه اش

کی بودت طاقت سر پنجه اش

10

شیر دلی پنجه ازین پنج کن

شاخ هوا را بکن از بیخ و بن

11

شاخ هوا را نشود بیخ سست

تا ندهی نم ز طهارت نخست

12

دست بشو بهر تمسک به خیر

روی ز پندار توجه به غیر

13

از کف مساح به سر تاج نه

پای چو شد شسته به معراج نه

14

تا چو به معراج تو را ره شود

دست شیاطین ز تو کوته شود

15

وقت سیاست پی ادبارشان

پایه معراج تو بس دارشان

16

دین تو را نیست ستون جز نماز

بهر قیامش چو ستون قد فراز

17

پشت تو آندم که ز طاعت دوتاست

از پی این خیمه ستونیست راست

18

مسجد تو شد همه جا سنگ و خاک

خاک شد از بهر تو چون آب پاک

19

تا ره طاعت بود آسان تو را

زان نشود طبع هراسان تو را

20

لیک تو از کاهلی و جاهلی

همچو خران مانده در آب و گلی

21

پای امل از گل طینت برآر

چشم خرد بر زر و زینت مدار

22

زینت تو بس کمر بندگی

تاج تو در سجده سرافکندگی

23

رفته عمر تو رهین فناست

دولت آینده که داند که راست

24

شاهد وقت تو همین ساعت است

خوبترین زیور آن طاعت است

25

شرم تو بادا که به بالا و پست

سجده طاعت بردش هر چه هست

26

تو کنی از سجده او سرکشی

به که ازین شیوه قدم در کشی

27

ساق ادب بر زده عرش برین

بر در طاعت شده کرسی نشین

28

چرخ فلک خرقه ازرق به بر

بسته ز جوزا پی خدمت کمر

29

دوخته شب تا به سحر در رکوع

دیده انجم به زمین خضوع

30

سبحه پروین ز کف آویخته

اشک ستاره به سحر ریخته

31

ماه زده بر در او کوس مهر

مهر به خاک ره او سوده چهر

32

جنبش ارکان به سوی تحت و فوق

از کشش اوست به زنجیر شوق

33

کار جماد است پی حی پاک

قعده طاعت به مصلای خاک

34

وصف نبات است نمودن قیام

بر در قیوم جهان بر دوام

35

هیئت حیوان به رکوع است راست

دایم از آنست که پشتش دوتاست

36

ور نبود میل سجودش چرا

سر به زمین می برد اندر چرا

37

خیز و تو هم برگ تعبد ساز

جمع کن این چند عمل در نماز

38

تا ز پریشانی ظاهر بری

راه به جمعیت باطن بری

39

جمع نشینی به مقام حضور

از خود و از هستی خود بی شعور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از حسن آن بصری نافذ بصر

نکته ای آرند عجب مختصر

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 27 - حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نموده

اگلی نظم

شیر خدا شاه ولایت علی

صیقلی شرک خفی و جلی

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 29 - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور