صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 55 - عقد شانزدهم در رجا که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن

بخش 55 - عقد شانزدهم در رجا که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای ز بس بار تو انبوه شده

دل تو نقطه اندوه شده

2

خط ایام تو در صلح و نبرد

منتهی گشته به این نقطه درد

3

نه بر این نقطه درین دایره پای

گرد این نقطه چو پرگار برآی

4

بو که از غیب نویدی برسد

زین چمن بوی امیدی برسد

5

هست در ساحت این بر شده کاخ

عرصه روضه امید فراخ

6

کار بر خویش چنین تنگ مگیر

وز دم ناخوشی آهنگ مگیر

7

گر بود خاطر تو جرم اندیش

عفو ایزد بود از جرم تو بیش

8

نامه ات گر ز گنه پر رقم است

نامه شوی تو سحاب کرم است

9

گرچه کوهیست گناه تو عظیم

کاهش کوه دهد حلم حلیم

10

چون شود موج زنان قلزم جود

در کف موج خسی را چه وجود

11

هیچ بودی و کم از هیچ بسی

ساخت فضل ازل از هیچ کسی

12

از عدم صورت هستی دادت

ساخت از قید فنا آزادت

13

گذرانید بر اطوار کمال

پرورانید به انوار جمال

14

در دلت تخم خدا دانی کاشت

دولت معرفت ارزانی داشت

15

یافت تاج شرف سجده سرت

زیور گوهر خدمت کمرت

16

بی توسل به کلید طلبی

بی تقید به کمند سببی

17

بر تو ابواب مطالب بگشاد

صید مقصود به دست تو نهاد

18

بی همین گونه قوی دار امید

که چو افتی به جهان جاوید

19

بی سبب ساخته گردد کارت

بی درم سود کند بازارت

20

بر درد پرده شب نومیدی

صبح امید کند خورشیدی

21

ای بسا تشنه لب خشک دهان

بر لب از تشنگی افتاده زبان

22

مانده حیرت زده در صحرایی

چرخ طولی و زمین پهنایی

23

خاک تفسیده هوا آتش بار

بادش آتش زده در هر خس و خار

24

نه در او خیمه به جز چرخ برین

نه در او سایه به جز زیر زمین

25

سوسمار از تف آن در تب و تاب

همچو ماهی که فتد دور ز آب

26

ناگهان تیره سحابی ز افق

پیش خورشید فلک بسته تتق

27

بر سر تشنه شود باران ریز

گردد از بادیه طوفان انگیز

28

رشحه ابر کند سیرابش

سایه آن برد از تن تابش

29

وی بسا گم شده ره در شب تار

غرقه در سیل ز باران بهار

30

متراکم شده بر وی ظلمات

منقطع گشته سبب های نجات

31

دام و دد کرده بر او دندان تیز

اژدها بسته بر او راه گریز

32

بارگی خسته و بار افکنده

دل ز امید خلاصی کنده

33

ناگهان ابر ز هم بگشاید

نور مه روی زمین آراید

34

ره شود ظاهر و رهبر حاضر

راهرو خرم و روشن خاطر

35

آن که این گونه کرم آید ازو

ناامیدت کجا شاید ازو

36

روز و شب بر در امید نشین

طالب دولت جاوید نشین

37

تا به نام تو زند فال فرج

قرعه «من قرع الباب ولج »

38

فضل او کامده در شیب و فراز

آشنا پرور و بیگانه نواز

39

چون به بیگانه شود همخانه

آشنا را نکند بیگانه

40

هر که ره برد به همخانگی اش

نسزد تهمت بیگانگی اش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای تن ما ز تو چون موی از بیم

فرق وار از تو دل ما به دو نیم

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 54 - مناجات در اعتصام و التجا از موطن خوف به مأمن رجا

اگلی نظم

روزیش وانگرفتم روزی

که نداری دل دین اندوزی

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 56 - حکایت عتاب کردن حق سبحانه خلیل را علیه الصلوة والسلام و رسیدن آن پیر آتش پرست به دولت اسلام

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور