صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 103 - عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختن

بخش 103 - عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای تو را صورت چین نقش جبین

خوی ناخوب تو صورتگر چین

2

ابرویت راست به هر مو گرهی

هر گره بر رگ جان عقده نهی

3

لبت از نکته شیرین خاموش

چهره ات از ترشی سرکه فروش

4

چیست چندین ترشی روی تو را

چون نه صفرا شکند خوی تو را

5

نامده تیر بلایی سویت

چون سپر چیست پر از چین رویت

6

در دلت صد گره از نادانیست

شاهد آب گره پیشانیست

7

از ته جوی چو ناهموار است

بر رخ آن گره ناچار است

8

از زمین برنزند سر خاشاک

بیخ آن تا نبود در ته خاک

9

گر شود ساده دلی مهمانت

نخورد جز ترشی از خوانت

10

می گریزد ز تو طبع همه کس

نکند آرزوی سرکه مگس

11

از گره چهره پرآژنگ مکن

کار بر خسته دلان تنگ مکن

12

نیستی ابر ترش رویی چیست

چند خواهی به ترش رویی زیست

13

به که چون برق درخشان باشی

تا که باشی خوش و خندان باشی

14

در رخ تنگدلی خندیدن

بهتر از تنگ شکر بخشیدن

15

از شکر کام و دهان آساید

وز شکر خنده روان افزاید

16

پر گره رو چو شب از انجم چند

بی گره شو چو دم صبح و بخند

17

باغ خندان ز گل خندان است

خنده آیین خردمندان است

18

خنده هر چند که از جد دور است

جد پیوسته نه از مقدور است

19

دل شود رنجه ز جد شام و صباح

می کن اصلاح مزاجش به مزاح

20

جد بود پا به سفر فرسودن

هزل یک لحظه به راه آسودن

21

گر نه آسودگیت رنج زدای

شود از رنج در افتی از پای

22

لیک هزلی نه که از دود دروغ

برد از چهره جد تو فروغ

23

تخم کین در گل دل ها کارد

خوی خجلت ز جبین ها بارد

24

شو ز فیاض خرد تلقین جوی

راست گو لیک خوش و شیرین گوی

25

مغز بادام که گردد خورده

به که باشد به شکر پرورده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز حکمت همه را پشت به کوه

نیست بی پشتی ازان هیچ گروه

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 102 - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه

اگلی نظم

کرد آن زال کهنسال سؤال

از نبی کای شه فرخنده خصال

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 104 - حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پرسید که پیر زنان به بهشت خواهند رسید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور