صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 8 - آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبت

بخش 8 - آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبت

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

تاریخ نویس عشقبازان

شیرین رقم سخن طرازان

22

از سرور عاشقان چو دم زد

بر لوح بیان چنین رقم زد

33

کز عامریان بلند قدری

بر صدر شرف خجسته بدری

44

مقبول عرب به کار سازی

محبوب عجم به دلنوازی

55

از مال و منال بودش اسباب

افزون ز عمارت گل و آب

66

چون خیمه درین بساط غبرا

می بود مقیم کوه و صحرا

77

صحرای عرب مخیم او

معمور ز یمن مقدم او

88

عرض رمه اش برون ز فرسنگ

بر آهوی دشت کرده جا تنگ

99

اشتر گله هاش کوه کوهان

چون کوه بلند پرشکوهان

1010

زیشان گشتی گه چراخوار

کوهستان ها زمین هموار

1111

خیلش گذران به هر کناره

چون گله گور بی شماره

1212

بگشاده دری به میزبانی

در داده صلای میهمانی

1313

هر شام به کوه و دشت تا روز

آتش پی میهمانی افروز

1414

حاجت طلبان به روی او شاد

ویرانی شان به جودش آباد

1515

دستش به ایادی جمیله

انگشت نمای هر قبیله

1616

داده کف او شکست خاتم

بر بسته به جود دست حاتم

1717

سادات عرب به چاپلوسی

پیش در او به خاکبوسی

1818

شاهان عجم ز بختیاری

با او به هوای دوستداری

1919

از جاه هزار زیب و فر داشت

وان از همه به که ده پسر داشت

2020

هر یک ز نهال عمر شاخی

وز شهر امل بلند کاخی

2121

لیکن ز همه کهینه فرزند

می داشت دلش به مهر خود بند

2222

بر دست بود بلی ده انگشت

در قوت حمله جمله یک پشت

2323

باشد ز همه به سور و ماتم

انگشت کهین سزای خاتم

2424

آری بود او ز برج امید

فرخنده مهی تمام خورشید

2525

فرخندگی مه تمامش

بیرون ز قیاس و قیس نامش

2626

سالش که قدم به چارده داشت

بر چارده مه خط سیه داشت

2727

یاقوت لبش به خوشنویسی

ماهش به شعار مشک ریسی

2828

تابان مه روشن از جبینش

خورشید فتاده بر زمینش

2929

ابروش بلای نازنینان

محراب دعا پاکدینان

3030

قدش نخلی عجب دلاویز

بر خسته دلان ز لب رطب ریز

3131

دور شکرش ز موی میمی

زیر کمرش ز موی نیمی

3232

گوی ذقنش ز سیم ساده

سبزه ز درون برون نداده

3333

سرو قد گلرخان دلجوی

چوگان شده در هوای آن گوی

3434

سر تا قدم از ادب سرشته

بر دل رقم ادب نوشته

3535

طبعش ز سخن به موشکافی

مشعوف به شعر شعربافی

3636

چون لعل لبش خموش بودی

بر روزن راز گوش بودی

3737

چون غنچه تنگ او شکفتی

سنجیده هزار نکته گفتی

3838

کلکش ز سواد طره حور

صد نقش زدی به لوح کافور

3939

هر حرف که بر ورق کشیدی

بر نغز خطان ورق دریدی

4040

با طایفه ای ز خردسالان

چون او همه مشکبو غزالان

4141

همواره هوای گشت کردی

طوافی کوه و دشت کردی

4242

گه باز زدی به کوه دامان

با کبک دری شدی خرامان

4343

گه بنشستی به طرف وادی

بر رود زدی نوای شادی

4444

گه ره سوی چشمه سار جستی

وز چشمه دل غبار شستی

4545

گه رخت به مرغزار بردی

وز دل غم روزگار بردی

4646

می زد قدمی به هر بهانه

فارغ ز حوادث زمانه

4747

نه در جگرش ز عشق تابی

نه بر مژه اش ز شوق آبی

4848

نه جامه صابری دریده

نی ناله عاشقی کشیده

4949

شب خواب فراغتش ربودی

بر بستر عافیت غنودی

5050

روزش در آرزو گشادی

در هر تک و پوی رو نهادی

5151

کامی که عنان کش دلش بود

بر وفق مراد حاصلش بود

5252

بینا نظر پدر به حالش

خرم دل مادر از جمالش

5353

ناگشته هنوز خاطراندیش

کاخر ز فلک چه آیدش پیش

5454

حالیست عجب که آدمیزاد

آسوده زید درین غم آباد

5555

غافل که چه بر سرش نوشتند

در آب و گلش چه تخم کشتند

5656

شاخی کش از آب و خاک خیزد

در دامن او چه میوه ریزد

5757

شیرین گردد ازان دهانش

یا تلخ شود مذاق جانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ساقی جان فداک روحی

پر کن قدح از می صبوحی

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 7 - در ذکر بعضی رفتگان از دایره مال و سال و دعای بعضی مرکزنشینان نقطه حال

اگلی نظم

آن را که به عشق گل سرشتند

وین حرف به لوح دل نوشتند

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 9 - داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور