صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 7 - در ذکر بعضی رفتگان از دایره مال و سال و دعای بعضی مرکزنشینان نقطه حال

بخش 7 - در ذکر بعضی رفتگان از دایره مال و سال و دعای بعضی مرکزنشینان نقطه حال

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای ساقی جان فداک روحی

پر کن قدح از می صبوحی

22

زان می که بر اهل دل مباح است

روشن کن غره صباح است

33

تا حاضر صبحدم نشینیم

در پرتو آن به هم نشینیم

44

رانیم به مجلس حریفان

حرفی ز لطایف لطیفان

55

آنان که به هم رفیق بودیم

بر یکدیگر شفیق بودیم

66

با هم قدم طلب نهادیم

با هم ورق ادب گشادیم

77

در غیبت و در حضور همپشت

بی هم به نمک نبرده انگشت

88

ما را بگذاشتند و رفتند

زین باک نداشتند و رفتند

99

چون لاله جدا ز باغ ایشان

داریم به سینه داغ ایشان

1010

فردوس برین مقامشان باد

کوثر رشحی ز جامشان باد

1111

ساقی می غم زدای درده

وان جام طرف فزای درده

1212

آن می که چو طبع ازان شود شاد

از حال مقدمان دهد یاد

1313

ثابت قدمان راه تجرید

صافی قدحان بزم توحید

1414

پیران مسالک طریقت

شیران مهالک حقیقت

1515

رو تافتگان ز خودپرستی

ره یافتگان به سر هستی

1616

بنهاده به سینه داغ بودند

بر ظلمتیان چراغ بودند

1717

خلقی زیشان درین شب تار

بودند در اقتباس انوار

1818

فارغ ز چراغ و شمع گشتند

مستغرق نور جمع گشتند

1919

هر جا زیشان نشان پاییست

تا پایه قرب رهنماییست

2020

بادا سر ما فدای ایشان

جان خاک ره وفای ایشان

2121

ساقی دل ما ز ما گرفته ست

غم شیب و فراز ما گرفته ست

2222

می ده که ازین منی و مایی

یکدم ما را دهد رهایی

2323

لب های امید را بخندان

از جرعه جام نقشبندان

2424

از نقش خودی و خودپسندی

ما را برهان به نقشبندی

2525

زین پیش اگر چه بود بغداد

از یمن جنیدیان بس آباد

2626

بغداد شده کنون سمرقند

باشد ز عبیدیان خطرمند

2727

چون نام بری جنیدیان را

کن قافیه شان عبیدیان را

2828

در شعر چو زان سخن برآید

زین قافیه خوبتر نشاید

2929

ترتیب رسوم صوفیانه

نظمیست بدیع در زمانه

3030

این نظم که باد لایزالی

زین قافیه ها مباد خالی

3131

ساقی بده آن می چو خورشید

در جام جهان نمای جمشید

3232

آن می که بود ز نور پرتو

تاریخ گشای کهنه و نو

3333

بهرام کجا و گور او کو

وان بازوی شیر زور او کو

3434

کاووس چه کرد کاس خود را

وان کاخ سپهر اساس خود را

3535

چنگیز که بود گرگ این دشت

وین دشت ز گرگیش تهی گشت

3636

در پنجه مرگ روبهی کرد

قالب به مصاف او تهی کرد

3737

تیمور شه آن چو سد آهن

ایمن ز فساد رخنه افکن

3838

شد در کف عجز نرم چون موم

جان داد ز ملک و مال محروم

3939

شهرخ که به فرخی به سر برد

آوازه به شهرخی بدر برد

4040

شد در صف این بساط آفات

با شاهرخی قرینه مات

4141

ساقی نفسی بهانه بگذار

رطلی دو می مغانه پیش آر

4242

آن می که دمد به بویش از دل

ریحان دعای شاه عادل

4343

شاهی که ز ظلم عار دارد

وز عدل و کرم شعار دارد

4444

عدلش چو پناه تخت و تاج است

او را به دعا چه احتیاج است

4545

فاروق چو ناقه زین فضا راند

آوازه عدل او به جا ماند

4646

حجاج چو رخت ازین دکان بست

از ظلمت ظلم او جهان رست

4747

آن گشت به عادلی نکونام

در روض رضا گرفت آرام

4848

وین زیست ز ظالمی بداندیش

صد عقبه عقوبت آمدش پیش

4949

خوش وقت کسی که پند گیرد

عبرت ز کس دگر پذیرد

5050

بر سبلت ناپسند خندد

وان را که پسند کار بندد

5151

ساقی بده آن می کهنسال

یاقوت مذاب و لعل سیال

5252

آن می که چو دوستان بنوشند

با هم به وفا و مهر کوشند

5353

آرام شود رمیدگان را

پیوند دهد بریدگان را

5454

یاری که کند به یار پیوند

نخل املش شود برومند

5555

یار است کلید گنج امید

یار است نوید عیش جاوید

5656

مقصود وجود چیست جز یار

زین سوداسود چیست جز یار

5757

تا خاتمت وجود از آغاز

مرغی نکند چو یار پرواز

5858

خاصه که به باغ آشنایی

بر شاخ وفا بود نوایی

5959

یعنی که نوای لطف سازد

دل های شکستگان نوازد

6060

کاری نبود به جای این کار

یاران جهان فدای این یار

6161

ساقی دم صبح مشکبیز است

و انفاس نسیم صبح خیز است

6262

آمد ز شرابخانه بویی

برخیز و به دست کن سبویی

6363

زان می که چو شمع جان فروزد

پروانه عقل را بسوزد

6464

چون عقل بسوخت عشق سر زد

گنجشک بشد همای پر زد

6565

خود را برهان ز حیله عقل

و آزاده شو از عقیله عقل

6666

تا سود بری ز مایه عشق

وآسوده زیی به سایه عشق

6767

هر جا عشق است پاکبازیست

هر جا عقل است حیله سازیست

6868

جامی به جنون عشقبازی

خود را برهان ز حیله سازی

6969

ور زانکه بدان شرف نیرزی

کایین جنون عشق ورزی

7070

بنشین و فسانه خوان و افسون

زان کس که ز عشق بود مجنون

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از هر چه سخنوران بدانند

وز لوح سخنوری بخوانند

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 6 - در سبب نظم این کتاب و باعث ترتیب این خطاب

اگلی نظم

تاریخ نویس عشقبازان

شیرین رقم سخن طرازان

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 8 - آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور