صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 9 - داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتن

بخش 9 - داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتن

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن را که به عشق گل سرشتند

وین حرف به لوح دل نوشتند

2

شسته نشود ز لوحش این حرف

ور عمر کند به شست و شو صرف

3

هر لحظه کند به یاری آهنگ

در دامن دلبری زند چنگ

4

گر در همه جا به جان خریدار

تا خود به کجا شود گرفتار

5

قیس آن ز قیاس عقل بیرون

نامش به گمان خلق مجنون

6

ناگشته هنوز اسیر لیلی

می داشت به هر جمیله میلی

7

یک ناقه رهگذار بودش

کارنده به هر دیار بودش

8

مویش چو شفق به سرخرنگی

زنجیره زده چو موی زنگی

9

از گردن و موی او مثالی

طالع شده در شفق هلالی

10

بی ماندگی از روش فلک سان

پیشش همه کوه و دشت یکسان

11

سیلی گردی میان وادی

بر قله کوه گردبای

12

کردی پی راه بین هر جای

آیینه گری به هر کف پای

13

هر روز بر او سوار گشتی

پوینده هر دیار گشتی

14

آهنگ به هر قبیله کردی

جویایی هر جمیله کردی

15

روزی به همین طریقه می گشت

ناگه به یکی قبیله بگذشت

16

می کرد به هر طرف نگاهی

از دور بدید جلوه گاهی

17

خوبان چو ستاره حلقه بسته

ماهی به میانشان نشسته

18

ماهی نه که روشن آفتابی

در هر دل ازو فتاده تابی

19

شد جانبشان سلام گویان

زان ماه نشان و نام جویان

20

گفتند کریمه نام دارد

اصل و نسب از کرام دارد

21

دستوری چون به سوی او راند

در ساحت او شتر بخواباند

22

زانوی شتر ببست و بنشست

بنهاد به زانوی ادب دست

23

دزدیده به روی او نظر کرد

در جان وی آن نظر اثر کرد

24

خندان خندان شکر شکن شد

با او به کرشمه در سخن شد

25

از لب به سخن شکر همی ریخت

لؤلؤ ز عقیق تر همی ریخت

26

او هم به خوشی جواب می داد

وز ساغر لب شراب می داد

27

قیس از سخنش ز دست می شد

ناخورده شراب مست می شد

28

از جام هم آن دو باده پیمای

رفتند به یک دو جرعه از جای

29

بودند بدین صفت زمانی

کز دور پدید شد جوانی

30

سروی ز ریاض زندگانی

پوشیده لباس ارغوانی

31

بر ناقه تیز گام راکب

رخشنده رخی چو نجم ثاقب

32

افتاد در آن گروه جوشی

برخاست ز جان شان خروشی

33

بی خواست شدند پیش او باز

بگشاده به خیر مقدم آواز

34

در نغمه به ساقشان خلاخل

چون در کف مطربان جلاجل

35

آن شیوه چو دید قیس ازیشان

برخاست ز جای خود پریشان

36

گرداند بر آن پریرخان پشت

وآورد زمام ناقه در مشت

37

آنان چو شتاب وی بدیدند

فریادکنان ز پی دویدند

38

کای قیس چنین شتاب منمای

وز قاعده عتاب بازآی

39

مپسند که بی رخت نشینیم

بنشین که رخ تو سیر بینیم

40

صحبت به مثل اگر زمانیست

از رابطه ازل نشانیست

41

دامن ز وفا کشیدن نتوان

سر رشته آن برید نتوان

42

هر چند ز ره غبار رفتند

صد نکته آبدار گفتند

43

چون ز آتششان نداشت دودی

آن گفت و شنو نداشت سودی

44

بر ناقه خود نشست و زانان

برتافت عنان نشید خوانان

45

کای دل کم یار بی وفا گیر

در زاویه فراغ جاگیر

46

آن کس که چو گل دو روی باشد

در وی ز وفا چه بوی باشد

47

زانان چه کنم که چون رسم من

چون کوه کشند پا به دامن

48

ور کم ز منی نماید اقبال

باشند ترانه زن ز خلخال

49

حاشا که اگر غبار گردم

با باد درین دیار گردم

50

ور ابر گهر نثار باشم

یک قطره بر این دیار پاشم

51

زین گفت و شنود خامشی به

وز هیچکسان فرامشی به

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تاریخ نویس عشقبازان

شیرین رقم سخن طرازان

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 8 - آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبت

اگلی نظم

برگشت چو قیس غم رسیده

زان شمع قبیله دل رمیده

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 10 - گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کردن و چون شکاریان سرگشته به پای خود روی به دام آوردن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور