صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 13 - گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرة

بخش 13 - گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرة

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حبذا شاهی که در عهد شباب

شد ز توبه همچو پیران بهره یاب

22

گرچه از باده لب آلود از نخست

زان به آب توبه آخر لب بشست

33

جام می با آن همه آب طرب

ماند دور از مجلس او خشک لب

44

خم گرفته معده خالی از حرام

گوشه ای چون زاهدان نیکنام

55

گشته مرحوم از حریم بزم او

دستی اندر سر به صد حسرت سبو

66

گرچه بودی زو صراحی سر فراز

مانده زان با گردن خود دست باز

77

کی برد پیمانه سوی باده پی

باده پیماییست زین پس کار وی

88

جمله حیوانات را چشم است و گوش

خاص انسان باشد و بس عقل و هوش

99

دشمن هوش است می ای هوشمند

دوست را مغلوب دشمن کم پسند

1010

با دو صد خرمن زر کامل عیار

نیم جو هوش ار فروشد روزگار

1111

بخرد آن بهتر که عمری خون خورد

تا خرد آن نیم جو هوش و خرد

1212

نی که گیرد یک دو جرعه می به کف

نقد دانش را کند یک سر تلف

1313

پا نهد از حد دانایی برون

رخت خویش آرد به سر حد جنون

1414

عمرها می خوردی و بیخود شدی

بنده فرمان نیک و بد شدی

1515

زان همه می خواری و خرم دلی

حاصل تو چیست جز بی حاصلی

1616

آنچنان صد سال دیگر گر خوری

پی به چیزی غیر ازین مشکل بری

1717

عیش پارین را که کردی می شناس

سال دیگر را بر آن می کن قیاس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دید مجنون را یکی صحرانورد

در میان بادیه بنشسته فرد

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 12 - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم

اگلی نظم

پاره‌دوزی بود در اقصای ری

مطمئن بر پاره‌دوزی رایِ وی

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 14 - حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میوه تازه که رسیدی از آن مقداری خریدی و پیش عیال و اطفال خود بردی و با ایشان خوردی و گفتی به این خرسند باشید و چهره همت خود را به اندیشه زیادت نخراشید که طعم این میوه همه سال جز این نیست و مرا استطاعت خریدن بیش ازین نی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور