صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 69 - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب

بخش 69 - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

هم ز وی آورند کز اصحاب

دید شخصیتش بعد مرگ به خواب

2

که بسی شور و بی قراری داشت

گریه و اضطراب و زاری داشت

3

گفت شیخا چه حالت است تو را

که ز مردن ملالت است تو را

4

گویی از حال خود نه خرسندی

که بدین عالم آرزومندی

5

گفت آری بس آرزومندم

که به دنیا برد خداوندم

6

نه پی جاه و مال و زینت و زر

نه پی وعظ و مجلس و منبر

7

بلکه از بهر آنکه تا پیوست

جز عصایی نباشدم در دست

8

به همه کویها درآرم سر

یک به یک خانه را بکوبم در

9

صاحب خانه را دهم آواز

کای پی هیچ مانده از همه باز

10

عمر بگذشت در پریشانی

بنگر کز چه باز می مانی

11

جامی انفاس عمر مغتنم است

انقطاع حیات دمبدم است

12

کار امروز را مباش اسیر

بهر فردا ذخیره ای برگیر

13

روز عمرت به وقت عصر رسید

عصر تو تا نماز شام کشید

14

خفتن خواب مرگ نزدیک است

موج گرداب مرگ نزدیک است

15

پیش ازین همچو سینه تاریکان

منشین بی خبر ز نزدیکان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هم ز وی آورند کآخر کار

چون شد این درد بر دلش بسیار

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 68 - به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردن

اگلی نظم

صرصر مرگ را ببین چه فن است

سر شکن بیخ کن ثمر فکن است

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 70 - در ذکر موت و اهوال آن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور