صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر دوم
  5. »بخش 69 - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب

بخش 69 - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

هم ز وی آورند کز اصحاب

دید شخصیتش بعد مرگ به خواب

22

که بسی شور و بی قراری داشت

گریه و اضطراب و زاری داشت

33

گفت شیخا چه حالت است تو را

که ز مردن ملالت است تو را

44

گویی از حال خود نه خرسندی

که بدین عالم آرزومندی

55

گفت آری بس آرزومندم

که به دنیا برد خداوندم

66

نه پی جاه و مال و زینت و زر

نه پی وعظ و مجلس و منبر

77

بلکه از بهر آنکه تا پیوست

جز عصایی نباشدم در دست

88

به همه کویها درآرم سر

یک به یک خانه را بکوبم در

99

صاحب خانه را دهم آواز

کای پی هیچ مانده از همه باز

1010

عمر بگذشت در پریشانی

بنگر کز چه باز می مانی

1111

جامی انفاس عمر مغتنم است

انقطاع حیات دمبدم است

1212

کار امروز را مباش اسیر

بهر فردا ذخیره ای برگیر

1313

روز عمرت به وقت عصر رسید

عصر تو تا نماز شام کشید

1414

خفتن خواب مرگ نزدیک است

موج گرداب مرگ نزدیک است

1515

پیش ازین همچو سینه تاریکان

منشین بی خبر ز نزدیکان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هم ز وی آورند کآخر کار

چون شد این درد بر دلش بسیار

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 68 - به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردن

اگلی نظم

صرصر مرگ را ببین چه فن است

سر شکن بیخ کن ثمر فکن است

جامی»هفت اورنگ»دفتر دوم»بخش 70 - در ذکر موت و اهوال آن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور