صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 64 - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات

بخش 64 - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای دلت شاه سراپرده عشق

جان تو زخم بلا خورده عشق

2

عشق پروانه شمع ازل است

داغ پروانگیش لم یزل است

3

بی قراری سپهر از عشق است

گرم رفتاری مهر از عشق است

4

خاک یک جرعه ازان جام گرفت

که درین دایره آرام گرفت

5

دل بی عشق تن بی جان است

جان ازو زنده جاویدان است

6

گوهر زندگی از عشق طلب

گنج پایندگی از عشق طلب

7

مرده خوان هر که نه از وی زنده ست

نیست دان هر چه نه زو پاینده ست

8

عشق هر جا بود اکسیرگر است

مس ز خاصیت اکسیر زر است

9

گونه چون زر عشاق گواست

کانچه شد گفته بود روشن و راست

10

عشق نی کار جهان ساختن است

بلکه نقد دل و جان باختن است

11

عشق نی دلق بقا دوختن است

بلکه با داغ فنا سوختن است

12

عاشق آن دان که ز خود باز رهد

نغمه ترک خودی ساز دهد

13

نه ره دولت و دنیا سپرد

نه سوی نعمت عقبی نگرد

14

قبله همت او دوست بود

هر چه جز دوست همه پوست بود

15

آنچه با دوست دهد پیوندش

شود از فرط محبت بندش

16

گر دمد خار ز پیرامن او

که سوی دوست کشد دامن او

17

بود آن خار به از گلزارش

عین راحت شمرد آزارش

18

وانچه از دوست حجابش گردد

بر رخ وصل نقابش گردد

19

گرچه خود مردمک دیده بود

پیش چشمش نه پسندیده بود

20

غم او شادی جانش باشد

نام او ورد زبانش باشد

21

گر به ذکرش گذراند همه سال

ننشیند به دلش گرد ملال

22

گوی گردد خم چوگانش را

سر نهد ضربت فرمانش را

23

نزند دم چو بگوید که بمیر

شود از جام اجل جرعه پذیر

24

نشود رنجه ز بد خوبی او

نزید جز به رضا جویی او

25

ترک خشنودی اغیار کند

به رضای دل او کار کند

26

خیره ماند چو جمالش بیند

لال گردد چو دلالش بیند

27

باشد از لذت صحبت رقصان

لیک شوقش نپذیرد نقصان

28

هر دمش حیرت دیگر زاید

هر نفس شوق دگر افزاید

29

گرچه در بحر بود کشتی وار

عاقبت خشک لب آید به کنار

30

هر نفس صد نفر از حور و پری

گر کند بر نظرش جلوه گری

31

کم فتد جانب آنها نظرش

نفرت افزون شود از هر نفرش

32

غنچه سان باشدش از روز بهی

دل پر از یار و ز اغیار تهی

33

نه چو نرگس که چو بگشاید چشم

بر همه خار و گلش آید چشم

34

گل همان در نظرش خار همان

نشود بهر گل از خار رمان

35

به رخ تازه گل و خشک گیاه

نکند جز به یکی چشم نگاه

36

نیست این قاعده عشق و وفا

نیست این لازمه صدق و صفا

37

یا مکن بیهده از عشق خروش

یا نظر زانچه نه معشوق بپوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای رضا بخش ریاضت کیشان

رایض طبع رضا اندیشان

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 63 - مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن

اگلی نظم

چارده ساله مهی بر لب بام

چون مه چارده در حسن تمام

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 65 - حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و به سبب کجروی خود از نظر معشوق راست بین افتاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور