صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 13 - عقد دوم در شرح سخن که شریف ترین گوهر صدف آدمیت است و لطیف ترین زیور شرف محرمیت

بخش 13 - عقد دوم در شرح سخن که شریف ترین گوهر صدف آدمیت است و لطیف ترین زیور شرف محرمیت

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آب آن روضه دین افروزد

تاب این خرمن ایمان سوزد

2

در سخن نیست به زر کس محتاج

سکه زر ز سخن یافت رواج

3

ای بسا قفل درین کاخ دو در

که کلیدش نتوان ساخت ز زر

4

لب چو ز افسون سخن آرایند

آن گره در نفسی بگشایند

5

ای قوی ربقه اخلاص به تو

خلعت لطف سخن خاص به تو

6

بحر معنی ز سخن پر گهر است

هر یک آویزه گوش هنر است

7

در بلورین صدف چرخ کهن

نیست والاگهری به ز سخن

8

سخن آواز پر جبریل است

روح بخش از دم اسرافیل است

9

سخن از عرش برین آمده است

بهر پاکان به زمین آمده است

10

نیست در کان گهری بهتر ازان

یا در امکان هنری بهتر ازان

11

نامه کون به وی طی شده است

آدمی آدمی از وی شده است

12

فضل کلک و شرف نامه به اوست

عقل را گرمی هنگامه به اوست

13

گر نبودی سخن تازه رقم

نشدی لوح و قلم لوح و قلم

14

قلم و لوح به کار سخن اند

روز و شب نقش و نگار سخن اند

15

به سخن زنده شود نام همه

به سخن پخته شود خام همه

16

دل که لب تشنه به آب سخن است

پخته و خام خراب سخن است

17

طبع ما خرم از اندیشه اوست

خرم آن کس که سخن پیشه اوست

18

شب که از فکر سخن پشت خمیم

فرق را کرده رفیق قدمیم

19

حلقه خاتم صدقیم و یقین

دل نگین حرف سخن نقش نگین

20

گه کشد در ته ران مرکب جم

گه به روم آورد از هند حشم

21

گوش از آن کوکبه جم نگرد

چشم ازین غالیه هند چرد

22

زیر این دایره بی سر و بن

نتوان مدح سخن جز به سخن

23

مدح گویان که فلک معراج اند

گاه مدحت به سخن محتاج اند

24

جز سخن کو به غنا نامزد است

مدحت و مادح و ممدوح خود است

25

چون سخن راه سفر پیش گرفت

قوت و قوت همه از خویش گرفت

26

رخت بر راحله راز نهاد

پای بر طارم اعجاز نهاد

27

قیمت نرخ گرانان همه برد

نامه سحر بیانان بسترد

28

حامل سر ودیعت سخن است

رهبر راه شریعت سخن است

29

شرع دستور کمال از وی یافت

دست بر امن زوال از وی یافت

30

نکته اصل بیان کرده اوست

چشمه فرع روان کرده اوست

31

گلی از باغ وفا ریخته است

در نسیم نفس آویخته است

32

گوش را آمده بویش به مشام

سخنش کرده لب ناطقه نام

33

هست ازین گل چمن دل تازه

بلبل شوق بلند آوازه

34

ما که خجلت زده از روی وییم

رو درین باغچه بر بوی وییم

35

هست بر بوی وی این بالش ما

وز تک و پوی وی این نالش ما

36

جلوه حسن ز وصافی اوست

سکه عشق ز صرافی اوست

37

سخن آنجا که زند لاف ادب

خامشی از زر صامت چه عجب

38

مس او به ز زر ده دهی است

ذکر زر در ره او بیرهی است

39

سخن و سحر به یک آهنگ اند

زر و زرنیخ به هم یکرنگ اند

40

سخن از چشمه جان گیرد آب

زر رخشان ز شرر یابد تاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز اندوه تو پر خون دل ما

دمبدم از تو دگرگون دل ما

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 12 - مناجات در اشارت بیقراری شجره دل در مهب ریاح خواطر مختلفه و طلب توفیق تحقیق سخن که ثمره آن شجره است

اگلی نظم

ظلم حجاج به غایت چو رسید

تیغ بر تهمتی چند کشید

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 14 - حکایت آن مظلوم که از تیر زبانی یک حجت سنجیده پرداخت و تیغ ظلم حجاج را در قطع عرق حیات خود کند ساخت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور