صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 16 - عقد سیم در کلام منظوم که ان من الشعر لحکمة عبارتیست از حکمت آمیزی او و ان من البیان لسحرا اشارتیست به سحرانگیزی او

بخش 16 - عقد سیم در کلام منظوم که ان من الشعر لحکمة عبارتیست از حکمت آمیزی او و ان من البیان لسحرا اشارتیست به سحرانگیزی او

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به هر شاهد موزون مفتون

حالت از مشک خطان دیگرگون

22

هیچ شاهد چو سخن موزون نیست

سر خوبی ز خطش بیرون نیست

33

صبر ازو صعب و تسلی مشکل

خاصه وقتی که پی بردن دل

44

کشد از وزن به بر خلعت ناز

کند از قافیه دامانش طراز

55

پا به خلخال ردیف آراید

بر جبین خال خیال افزاید

66

رخ ز تشبیه دهد جلوه ما

ببرد عقل صد افتاده ز راه

77

مو به تجنیس ز هم بشکافد

خالی از فرق دو گیسو بافد

88

لب ز ترصیع گهر ریز کند

جعد مشکین گهرآویز کند

99

چشم از ابهام کند چشمک زن

فتنه در انجمن وهم فکن

1010

بر سر چهره نهد زلف مجاز

شود از پرده حقیقت پرداز

1111

چو بدین شکل به صد غنج و دلال

رو نماید ز شبستان مقال

1212

گوش را حامله در سازد

صدف آسا ز گهر پر سازد

1313

چشم را خرمن عنبر بخشد

به طبق غالیه تر بخشد

1414

گه به تحمید شود نغمه سرای

گه ز توحید شود عقده گشای

1515

گاه در صومعه خوشحالان

نکته گوید به لب قوالان

1616

صوفی جان و جهان کرده وداع

گیرد از نکته او راه سماع

1717

گاه دمساز شود با نی و چنگ

در خرابات برآرد آهنگ

1818

مطرب مجلس مستان گردد

رهزن باده پرستان گردد

1919

گاه غمنامه عاشق خواند

پیش معشوق موافق خواند

2020

بر دلش تازه کند عهد قدیم

سازدش در حرم لطف مقیم

2121

گه کند پرده معشوقی ساز

دهد از پرده معشوق آواز

2222

پرده عاشق بیدل بدرد

پرده سان بر در معشوق برد

2323

ما که از سحر سحر سازی او

وز شب شعبده پردازی او

2424

غرق دریای تفکر شده ایم

تک نشین چون صدف در شده ایم

2525

قوت جان قوت دل زو یابیم

گل درین مرکز گل زو یابیم

2626

کحل دولت ز در او جوییم

نیست عیب از هنر او گوییم

2727

گرچه بر بی هنران پرده در است

چشم بد دور که یکسر هنر است

2828

ورچه جوینده هر نایابی

نکشد لب ز چنین جلابی

2929

آن پر از جوهر قرآن مشتش

زان نیالوده به آن انگشتش

3030

تا نه خلقی به گمان درمانند

کین دو گوهر مگر از یک کانند

3131

بسمله تاج سر قرآن است

زانکه سنجیده بدین میزان است

3232

وزن اگر موجب نقصان بودی

حرف موزون نه ز قرآن بودی

3333

گر شکستی نشد از شعر درست

آن نه از وزن ز بی وزنی توست

3434

چند باشی به زبان بیهده سنج

کشی از دست زبان بیهده رنج

3535

شعر آبیست ز سرچشمه دل

سر چشمه شده آلوده به گل

3636

گر نه سرچشمه ز گل پاک شود

چه عجب ز آب که گلناک شود

3737

بایدت در سخن آسودگیی

پاک کن دل ز هر آلودگیی

3838

تا درین مرحله مشغله ناک

پاک خیزد گهرت از دل پاک

3939

پاکبازان همه خاک تو شوند

خازن گوهر پاک تو شوند

4040

قدسیان طوف دیار تو کنند

تحفه نور نثار تو کنند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای زبان خرد از کنه تو بند

پایه قدر سخن از تو بلند

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 15 - مناجات در بیان قصور زبان سخن از شرح کمال الهی و شکر نوال نامتناهی و طلب سنجیدگی وی تا به میزان موزونی یابد و در کفه قبول افزودنی

اگلی نظم

سعدی آن بلبل شیراز چمن

در گلستان سخن دستان‌زن

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 17 - حکایت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی رحمه الله که چون این بیت بگفت که « برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقی دفتریست معرفت کردگار»یکی از اکابر در واقعه دید که جمعی از ملائکه طبق‌های نور از بهر نثار وی می‌برند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور