صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 23 - خبر یافتن پدر لیلی از ملاقات کردن وی با مجنون و سیاست کردن وی بر آن

بخش 23 - خبر یافتن پدر لیلی از ملاقات کردن وی با مجنون و سیاست کردن وی بر آن

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مجنون چو به حکم آن دل افروز

محروم شد از زیارت روز

22

تا روز غمش به شب رسدی

صد ره جانش به لب رسیدی

33

شبها به لباس شبروانه

گشتی به ره طلب روانه

44

منزل به دیار یار کردی

وانجا همه شب قرار کردی

55

هر گاه که یافتی مجالی

لب بگشادی به حسب حالی

66

گفتی ز فراق روز با او

صد قصه سینه سوز با او

77

هر چند ز هجر غصه کش بود

با این تک و پوی نیز خوش بود

88

یک شب به هم آن دو پاکدامان

در کشور عشق نیکنامان

99

بودند نشسته هر دو تنها

انداخته در میان سخن ها

1010

از مرده دلان حی جوانی

در شیوه عشق بدگمانی

1111

بگذشت بر در آن شکسته حالان

با هم ز درون خسته نالان

1212

بر صحبت تنگشان حسد برد

واندر حقشان گمان بد برد

1313

آری نیکی ز بد نیاید

هر حامله جنس خویش زاید

1414

چیزی که بود ز سرکه یا می

در کوزه همان تراود از وی

1515

القصه ز چشمه سار لیلی

یک قطره که دید ساخت سیلی

1616

شد روز دگر به خلوت راز

پیش پدرش فسانه پرداز

1717

در خرمن خشکش آتش افروخت

زان شعله نخست خرمنش سوخت

1818

آمد سوی لیلی آتش افکن

وان راز شبانه ساخت روشن

1919

بهر ادبش گشاد پنجه

گل را به طپانچه ساخت رنجه

2020

چون نیلوفر ز زخم سیلی

کردش رخ لاله رنگ نیلی

2121

از ضربت چوب تر بر اعضاش

گل خاست ز چوب گلبن آساش

2222

هر دم می گفت توبه لیلی

از هر چه نه عشق قیس یعنی

2323

هر دم می کرد ناله زار

لیکن نه ز لت، ز فرقت یار

2424

هر دم می ریخت از مژه خون

لیکن ز فراق روی مجنون

2525

بعد از همه یاد کرد سوگند

اول به جلال آن خداوند

2626

کز هیبت اوست چرخ افلاک

آورده رخ نیاز در خاک

2727

وانگه به لوایح کمالش

لامع ز بدایع جمالش

2828

وانگه به مقربان درگاه

ز اسرار صفات و ذاتش آگاه

2929

کز جراء/ت قیس ازین غم آباد

خواهم به خلیفه برد فریاد

3030

او کیست که گاه صبح و گه شام

در طوف حریم من زند گام

3131

صد دام نهد ز حیله و کید

تا طرفه غزال من کند صید

3232

گر داد خلیفه داد من خوش

ور نی بندم من ستمکش

3333

در رهگذر وی از ستیزه

محکم بندی ز تیغ و نیزه

3434

یا پای برون نهد ازین راه

یا دست کند ز عمر کوتاه

3535

مجنون چو ازین حدیث جانسوز

آگاهی یافت هم در آن روز

3636

شد عرصه دهر تنگ بر وی

زد غصه هجر چنگ در وی

3737

گشت از تک و پوی پای او سست

وز حرف امید لوح دل شست

3838

بنشست و کشید پا به دامان

از رفتن آشکار و پنهان

3939

نی از غم خویش از غم یار

کز جور پدر نبیند آزار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوش نغمه مغنی حجازی

این نغمه زند به پرده سازی

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 22 - واقف شدن قبیله لیلی از عشق مجنون با وی و منع کردن وی از ملاقات با لیلی

اگلی نظم

همسایه لیلی آن جمیله

می بود زنی نه زان قبیله

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 24 - رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذارد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور