صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 24 - رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذارد

بخش 24 - رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذارد

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

همسایه لیلی آن جمیله

می بود زنی نه زان قبیله

22

از کربت غربتش درون ریش

وز محنت بیوگی غم اندیش

33

برداشته شوهر از سرش پای

وز وی دو یتیم مانده بر جای

44

بودند به هم غریب و مهجور

هم معده گرسنه هم بدن عور

55

مجنون چو ز گنج وصل محروم

کردی چو چغذ میل آن بوم

66

غمخانه وی مقام کردی

در خدمت وی قیام کردی

77

آن هر دو یتیم را چو دیدی

دست شفقت به سر کشیدی

88

هر سیم و زرش که دست دادی

پوشیده به دستشان نهادی

99

چون سایه یار رفتش از دست

همسایه وی به جاش بنشست

1010

در بادیه تشنه جان غمناک

مالد لب خود به ریگ نمناک

1111

بی آب فتاده در تب و تاب

جوید از ریگ تری آب

1212

ترک همه قیل قال کردی

وز دلبر خود سئوال کردی

1313

گفتی چون است و حال او چیست

نظارگی جمال او کیست

1414

پیوند وصال با که دارد

آیین دلال با که دارد

1515

چون من دگریش هست یا نه

با من نظریش هست یا نه

1616

دام دل کیست گیسوانش

محراب که طاق ابروانش

1717

لعلش به عتاب خنده آمیز

در کام که می کند شکرریز

1818

درج گهرش به وقت گفتار

بر گوش که می شود گهربار

1919

من می سوزم ز آرزویش

تا کیست نشسته پیش رویش

2020

من می میرم ز اشتیاقش

تا کیست ملازم وثاقش

2121

با آن همه نازنینی او

حاشا من و همنشینی او

2222

این بس که به خانه ات نشینم

ربع و طللش ز دور بینیم

2323

این گفتی و بر زمین فتادی

وز هر مژه سیل خون گشادی

2424

چندان ز دو دیده اشک راندی

کش تاب گریستن نماندی

2525

از بی تابی برفتی از هوش

کردی ز همه جهان فراموش

2626

آن بیوه زنش به رخ زدی آب

شستیش ز دیده سرمه خواب

2727

زان خواب چو چشمش آمدی باز

رفتن کردی به جای خود ساز

2828

محروم ز یار روزگاری

جز این تک و پو نداشت کاری

2929

لیکن فلک ستیزه پیشه

کش پیشه همین بود همیشه

3030

یک داغ دگر به دل نهادش

برتافت زمام این مرادش

3131

لیلی خواهان قدم نهادند

پیش پدرش زبان گشادند

3232

زآمد شد او فسانه گفتند

گرد وی ازان ستانه رفتند

3333

کین پدرش دگر بجوشید

در طعنه بیوه زن خروشید

3434

کای سفله ناکس این چه سستی ست

در کار من این چه نادرستی ست

3535

آن را که ببرد نام و ننگم

بر جام شرف فکند سنگم

3636

در خانه خود چرا دهی راه

گر بار دگر درین گذرگاه

3737

گردن به رضای او درآی

می دان به یقین که سر نداری

3838

بیچاره چو آن عتاب بشنید

بر خویش چو نی در آب لرزید

3939

مجنون رمیده دل دگر بار

چون از ره دور شد پدیدار

4040

زد بانگ که ای خجسته فرزند

آزار من شکسته مپسند

4141

دیگر ره خانه ام مپیمای

در ساحت خیمه ام منه پای

4242

لیلی به تو در مقام یاریست

لیکن پدرش به کین گذاریست

4343

او میر قبیله من گدایم

با صولت او کجا بس آیم

4444

تنها نه ز جان خویش ترسم

بر زندگی تو بیش ترسم

4545

دیگر ز درم قدم نگه دار

راندم دم راست دم نگه دار

4646

مجنون ز حدیث او بر آشفت

گریان گریان به زیر لب گفت

4747

کای مادر مشفق این چه کار است

کز مشفقیت دلم فگار است

4848

ما هر دو غریب این دیاریم

بیگانگیی ز هم نداریم

4949

از خدمت خویش راندنم چیست

خونابه ز دل چکاندنم چیست

5050

هر کس که ز غربتش نصیب است

آزار غریب ازو غریب است

5151

در نامه نسبت نسیبان

خویشند به هم همه غریبان

5252

باشد ورق ادب دریدن

خط بر ورق نسب کشیدن

5353

در کوی تو رو به لیلی ام بود

زین روی بسی تسلی ام بود

5454

واکنون که ز من بتافتی روی

از جان و دلم تو را دعاگوی

5555

از کوی تو رخت بستم اینک

در ورطه خون نشستم اینک

5656

شاد آمدم و حزین برفتم

با حال چنان چنین برفتم

5757

دارم ز تو چشم آنکه گاهی

کافتد سوی لیلیت نگاهی

5858

یادآوری از غریبی من

وز محنت بی نصیبی من

5959

گویی به زبان من دعایش

خواهی ز برای من لقایش

6060

گر بر هدف اجابت آید

این عقده ز کار من گشاید

6161

ور نه ز فراق او بمیرم

دامن به قیامتش بگیرم

6262

این نکته بگفت و شد شتابان

وحشت زده روی در بیابان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مجنون چو به حکم آن دل افروز

محروم شد از زیارت روز

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 23 - خبر یافتن پدر لیلی از ملاقات کردن وی با مجنون و سیاست کردن وی بر آن

اگلی نظم

چون مانع دل رمیده مجنون

از صحبت آن نگار موزون

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 25 - خشم گرفتن پدر لیلی از مجنون به جهت آمدن وی به خانه همسایه لیلی و به دادخواهی به درگاه خلیفه رفتن و سوگند خود را که پیش ازین مذکور شد راست کردن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور