صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 53 - رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابی

بخش 53 - رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابی

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

فهرست نویس این جریده

بر خاتمت این رقم کشیده

22

کان اعرابی حریف موزون

چون شد فارغ ز دفن مجنون

33

بر آهویی تک جمازه بنشست

احرام حریم یار او بست

44

می‌شد دل و جان درد پرورد

تا پی به دیار لیلی آورد

55

پرسان پرسان به خانه خانه

می‌گشت به قصد آن یگانه

66

تا برد به سوی خیمه‌اش راه

دیدش بیرون خیمه چون ماه

77

نی ماه که مهر عالم افروز

نی مهر که آتش جهانسوز

88

مه حلیه و مشتری حمایل

حوری شیَم و پری شمایل

99

از دورش اگر چه دید و بشناخت

خود را به شناختن نینداخت

1010

پرسید که ای مه تمامی

کامروز مقیم این مقامی

1111

لیلی که به رخ مه تمام است

مأواش کجا و او کدام است

1212

گفتا منم آن و رو بگرداند

می‌راند ز دیده اشک و می‌خواند

1313

کین دل که به پهلوی چپش جاست

از وی نشنیده‌ام بجز راست

1414

هر لحظه کند حدیث با من

کان خاک نشین چاک دامن

1515

کاوارهٔ توست در بیابان

بهر تو به کوه و در شتابان

1616

از محنت فرقت تو مرده‌ست

تنها و غریب جان سپرده‌ست

1717

ای وای ز بی نصیبی او

وز بی کسی و غریبی او

1818

بگریست عرابی و فغان کرد

کای خاک تو ماه آسمان گرد

1919

والله که دل تو راست گفته‌ست

وین گوهر راز راست سفته‌ست

2020

مجنون ز غم تو مرد مسکین

وز هجر تو جان سپرد مسکین

2121

کرده‌ست غزالی اندر آغوش

بر یاد تو شربت اجل نوش

2222

جز دام و ددش کسی به سر نه

وز بی کسیش غمی بتر نه

2323

من مرده به سر رسیدم او را

تنهاو غریب دیدم او را

2424

رفتم به دیارش از سر سوز

با اهل قبیله‌اش هم امروز

2525

جان خاک ره وفاش کردیم

بردیم و به خاک جاش کردیم

2626

این گرد نشسته بر جبینم

راه آوردیست زان زمینم

2727

لیلی چو شنید این خبر را

بنهاد به جای پای سر را

2828

افتاد میان اشک بسیار

چون عکس در آب جو نگونسار

2929

از عمر ملول و از بقا سیر

بی هوش و خرد فتاد تا دیر

3030

وان دم کامد به خویشتن باز

این تازه نشید کرد آغاز

3131

کافسوس که آرزوی جان رفت

وآرام ز جان ناتوان رفت

3232

من قالب و قیس بود جانم

بی جان به چه حیله زنده مانم

3333

زد کوس رحیل جانم اینک

من هم ز عقب روانم اینک

3434

بی او روزی که زار میرم

وز کار جهان کنار گیرم

3535

نزدیک ویم نهید بستر

تا بر کف پای وی نهم سر

3636

بی دایه خود ز دل کشم وای

صد بوسه زنم به خاک آن پای

3737

روزی که ز جسم ناتوانم

بی پوست و مغز استخوانم

3838

چون نی گردد در آن نشیمن

از ناوک غم هزار روزن

3939

هر روزن ازان شود دهانی

وز درد برآورد فغانی

4040

با قیس رمیده راز گوید

غم‌های گذشته باز گوید

4141

چون خیزد از استخوانم آواز

او نیز همین نوا کند ساز

4242

با هم باشیم بی غرامت

وز گفت و شنید تا قیامت

4343

وان دم که نم حیات ریزند

پژمرده تنان ز خاک خیزند

4444

آریم به دست یکدگر دست

خیزیم به پای دست بر دست

4545

گردیم به هم در آن مواقف

هر یک ز حریف خویش واقف

4646

هر جای که سرنوشت باشد

گر دوزخ اگر بهشت باشد

4747

با یکدیگر مقام گیریم

وز هم به فراغ کام گیریم

4848

این گفت و به خیمه سایه انداخت

بیت الحزنی ز خانه برساخت

4949

تا بود درین جهان چنین بود

با محنت و درد همنشین بود

5050

آن کیست که در جهان چنین نیست

وز فرقت دوستان حزین نیست

5151

یارب که برافتد از زمانه

آیین فراق جاودانه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مستیش ز باده بود نز جام

از جام رمیده شد سرانجام

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 52 - در بیان حال مجنون که وی از صورت مجاز به معنی حقیقت رسیده بود و از جام صورت شراب معنی چشیده

اگلی نظم

لیلی چو ز داغ مرگ مجنون

چون لاله نشست غرقه در خون

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 54 - بیمار شدن لیلی از خبر وفات مجنون و نصیحت کردن دوستان مر او را و جواب دادن وی مر ایشان را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور