صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 54 - بیمار شدن لیلی از خبر وفات مجنون و نصیحت کردن دوستان مر او را و جواب دادن وی مر ایشان را

بخش 54 - بیمار شدن لیلی از خبر وفات مجنون و نصیحت کردن دوستان مر او را و جواب دادن وی مر ایشان را

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

لیلی چو ز داغ مرگ مجنون

چون لاله نشست غرقه در خون

2

شد عرصه دهر بر دلش تنگ

زد ساغر عیش خویش بر سنگ

3

افتاد در آن کشاکش درد

از راحت خواب و لذت خورد

4

تابنده مهش ز تاب خود رفت

نورسته گلش ز آب خود رفت

5

دل را به درون چو غنچه خون کرد

گلگونه ز اشک لاله‌گون کرد

6

بی وسمه گذاشت ابروان را

بی شانه کمند گیسوان را

7

وآخر که تبش به تن درآمد

تاراج گل و سمن درآمد

8

تب کرد به قصد جانش آهنگ

نگذاشت به رخ ز صحتش رنگ

9

آمد به کمانی از خدنگی

زد سرخ گلش به زرد رنگی

10

دینار جمال وی درم شد

نقش درمش نفیر غم شد

11

تبخاله نهاد بر دلش خال

شد بر ساقش گشاده خلخال

12

بر بالش نالشش سرآمد

بستر برِ وی چو نشتر آمد

13

بودش بدن ضعیف لاغر

یک رشته ز تار و پود بستر

14

نیلی گل غم ز باغ او رُست

شد رونق سرو و ارغوان سست

15

بار دل درد پرور او

خم داد قد صنوبر او

16

آگه چو شدند همدمانش

در خلوت راز محرمانش

17

کز مردن آن غریب مهجور

بر بستر غم فتاد رنجور

18

بستند میان به چاره سازیش

گفتند همه به دلنوازیش

19

کای گلبن باغ کامرانی

وای سرو ریاض زندگانی

20

دیباچه دفتر صباحت

عنوان صحیفه ملاحت

21

کار تو ره وفا سپردن

در شیوه مهر پا فشردن

22

آن روز که زنده بود مجنون

زین رنجکده نرفته بیرون

23

می‌رفت به جان ره وفایت

نگرفته کسی دگر به جایت

24

خوش بود وفا سپردن از تو

در مهر قدم فشردن از تو

25

زیرا که ز مهر مهر زاید

وآیین وفا وفا فزاید

26

وامروز که رخت بست ازین کوی

وآورد به عالم دگر روی

27

این مهر و وفا چه سود دارد

وین محنت تو چه راحت آرد

28

با مرده مزی به سوگواری

کس زنده نشد به سوگواری

29

زین وسوسه خویش را تهی کن

زین غم دل ریش را تهی کن

30

بر باد هوا مده جوانیت

مگذر ز صفای زندگانیت

31

بشنید چو گفت و گوی ایشان

بگشاد نظر به سوی ایشان

32

کای بی خبران ز آتش من

وز داغ دل بلاکش من

33

زین شمع سخن که می‌فروزید

صد باره دل مرا مسوزید

34

من سوخته فراق یارم

با سوختن دگر چه کارم

35

من زنده به بوی قیس بودم

تا قصه مرگ او شنودم

36

بیزار شدم ز زندگانی

بیگانه ز راحت جوانی

37

زو بود به باغ عمر برگم

وامروز برای اوست مرگم

38

زین غم که برآتشم نشانده‌ست

جز مرگ خلاصیی نمانده‌ست

39

وصلش کاینجام دست ازان بست

باشد که در آن جهان دهد دست

40

خوش آنکه ز غم خلاص گردم

با دوست حریف خاص گردم

41

با او باشم به کامرانی

در عشرتگاه جاودانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فهرست نویس این جریده

بر خاتمت این رقم کشیده

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 53 - رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابی

اگلی نظم

چون از نفس خزان درختان

گشتند به باد داده رختان

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 55 - صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور