صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 91 - عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجود

بخش 91 - عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجود

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای درم گرد تو بسیار شده

دین تو در سر دینار شده

2

گنج جود است کف تو مپسند

از هر انگشت بر آنجا دو سه بند

3

دست بسته بود از مرد درشت

بهر آزار درم جویان مشت

4

مشت پرز که نماید مدخل

مشت پر کرده بود بر سایل

5

کف بی جود وی از خوی نه خوب

بر گدایان ز قفا سیلی کوب

6

پنجه خود به مساحت بگشای

بر درم جود در راحت بگشای

7

غنچه سان خرده چه پیچی به ورق

خرج کن همچو گل آن را به طبق

8

موجب قبض بود جمع درم

مایه بسط و طرب بذل و کرم

9

بین کفت را که به بیشی و کمی

قبض و بسط از درم و بی درمی

10

باش چون حقه که هست از زر و مال

خواه پر خواه تهی بر یک حال

11

نه چو همیان که زر و بی زریش

می دهد فربهی و لاغریش

12

عقد همیان که پر از سیم و زر است

بر میان تو چو زرین کمر است

13

بر میان همچو کمر مپسند آن

جز پی خدمت حاجتمندان

14

گنج از امساک بود خاک به سر

کان ز امساک شود زیر و زبر

15

هر چه داری ز در و گوهر ناب

ریز بر خاک و برآ خوش چو سحاب

16

بار فقر ار فکنی از یک تن

بار منت منهش بر گردن

17

کوهی از فقر اگر آید پیش

کاهی از منت ازان باشد بیش

18

چون عطابخش خدا آمد و بس

به که دانا ننهد منت کس

19

در کرم حیله گری بیش نیی

جود را رهگذری بیش نیی

20

چیست چندین عظموت و جبروت

پشت لب بر زدن و باد بروت

21

کیسه بیشتر از کان که شنید

کاسه گرمتر از آش که دید

22

هر زر و مال که بخشیده دهی

باید از وجه پسندیده دهی

23

به ستم سیم ستانی ز کسان

تا کشی خوان کرم بهر خسان

24

نیست لایقتر ازین هیچ کرم

کز کسان بازکشی دست ستم

25

قحبه کز کسب زنا بخشد زر

بخل صد بار ز جودش بهتر

26

جود او دود شرارت شرر است

بخل او نخل سعادت ثمر است

27

مالت از دزد به تاراج افتد

به که نی در کف محتاج افتد

28

ابر باید که به صحرا بارد

زان چه حاصل که به دریا بارد

29

می دهد سبزه و گل صحرا را

می کند آبله رو دریا را

30

دل فاسق که به زر شاد کنی

مجلس فسق وی آباد کنی

31

به می و نقل کنی یاوریش

مطرب و شاهد و شمع آوریش

32

ظلم زور ز زر یافته هست

ظلم را تیغ زراندود به دست

33

از زر و سیم بر او جود مکن

ظلم را تیغ زر اندود مکن

34

هر چه بخشی که بگیری دگری

آن نه جود است که بیع است و شری

35

تخم تلبیس بود دانه به دام

نیست بر گرسنه مرغان انعام

36

صید گر دانه که می افشاند

می کند حیله که جان بستاند

37

همتی ورز درین کاخ منیر

همچو خورشید ببخش و مپذیر

38

فیض خور نیست به هر شیب و فراز

بهر نفعی که به وی گردد باز

39

بر عطا صیت و ثنایی مطلب

وز عطاخواه جزایی مطلب

40

ور فتد زو دو صدت گنج به چنگ

باز ده ورچه کشد کار به جنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز بیمت دل عشاق دو نیم

خطر مخلص راه تو عظیم

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 90 - مناجات در انتقال از اخلاص به جود

اگلی نظم

آن عرابی به شتر قانع و شیر

در یکی بادیه شد مرحله گیر

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 92 - حکایت اعرابی که در معامله احسان و کرم بدره دینار و درم مهمانان به تخویف از زخم نیزه باز پس گردانید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور