صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 7 - جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است

بخش 7 - جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شنیدم که این نکته را ساده ای

بپرسید روزی ز آزاده ای

2

که بسیار مظلوم را دیده ایم

فراوان دعاهاش بشنیده ایم

3

یکی خصم را بسته غم نکرد

سر مویی از فرق او کم نکرد

4

بگفت آن که سنگ از دمش موم نیست

اگر زیر تیغ است مظلوم نیست

5

ستمکش اگر نی ستمگر بود

قبول دعایش مقرر بود

6

وگر شغل او هم ستم پیشگیست

دعای وی از کوته اندیشگیست

7

چو باشد دلش را سوی ظلم رو

نیاید دعایش فرو جز به رو

8

درین ظلمت آباد پر گفت و گوی

بسی ظالمانند مظلوم روی

9

غلام از ستم چوب بر خر شکست

به پاداش آن خواجه اش سر شکست

10

زد انبان آن بیوه را رخنه موش

برآورد گربه ز جانش خروش

11

بر آن مور گنجشک هم زور کرد

ازو دیگری معده معمور کرد

12

نیابد امان دیگری نیز هم

ز چیزی شود پست و ناچیز هم

13

همی رو چنین تا رسد سلسله

به جایی کز آنجا نشاید گله

14

از آنجا همه عدل مطلق بود

حق محض و خیر محقق بود

15

چو آنجا رسیدی خموشی به است

ز هر گفت و گو تیز هوشی به است

16

بیا ساقیا برگ عشرت بساز

مکن در به روی حریفان فراز

17

که از دولت شه نه کاووس و کی

بگیریم جام و بنوشیم می

18

بیا مطربا مرحبایی بزن

دعایی بگوی و نوایی بزن

19

که طبع شه از هر غم آزاد باد

به عدلش همه عالم آباد باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلم را چو فکرت بدینجا رسید

به مداحی شاه والا کشید

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 6 - در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین

اگلی نظم

بیا ای جگر گوشه فرزند من

بنه گوش بر گوهر پند من

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 8 - گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور