صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 79 - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن

بخش 79 - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای ملک زاده اقلیم وجود

پدرت خیل ملک را مسجود

2

سایبان حرمت چرخ برین

تختگاه قدمت گوی زمین

3

«ولقد کرمنا» تاج سرت

«وحملناهم » رخش سفرت

4

کوه در خدمت تو بسته کمر

کان پی زینت تو داده گهر

5

بحر هم نیز به کار تو در است

بهر تو حیله ور و حیله گر است

6

که دهد حقه در از صدفت

که نهد پنجه مرجان به کفت

7

از پی مطبخ تو جانوران

گله گله به در و دشت چران

8

باغ صد میوه خوش پرورده

نقل بزم تو مهیا کرده

9

هر چه زیر فلک بی سر و بن

هست القصه چه نوی چه کهن

10

همه بهر تو و تو بهر خدای

یکدم از رقده غفلت به خود آی

11

بازگونه مکن این وضع بدیع

که وضیعی نبود کار رفیع

12

نیستی باد چو صاحب هوسی

در میاویز به هر خار و خسی

13

نیستی آب چو آلوده دلی

در میامیز به هر لای و گلی

14

نیستی خاک بنه زین پستی

قدم سعی به بالادستی

15

گرم رو آمده چون آتش باش

هر چه پیش آید ازان سرکش باش

16

از خسان سرکشی آزادگی است

به خسان بستگی افتادگی است

17

تا به کی بنده هر خس باشی

بنده هر کس و ناکس باشی

18

چیست خس هر چه نه شاه ازل است

کش به هستی نه عوض نی بدل است

19

از همه بگسل و با او پیوند

بنه از بندگیش بر خود بند

20

بو که از بند غم آزاد شوی

به غم بندگیش شاد شوی

21

شاه فرد است مشو بیهده گرد

فرد شو بهر طلبگاری فرد

22

دست ز آلایش کونین بشوی

ترک آسایش کونین بگوی

23

پای بیرون نه ازین دیرین دیر

دل بپرداز ز آویزش غیر

24

بنده ای شو ز دو کون آزاده

لوحی از نقش تعلق ساده

25

گر برآرد ز زمین باد دمار

ننشیند به ضمیر تو غبار

26

ور ز موجت گذرد آب ز سر

نشود دامن تجرید تو تر

27

ور جهان شعله زند آتش وش

وقت تو گردد ازان آتش خوش

28

زیر این دایره زنگاری

گل بود خار و عزیزی خواری

29

رونق گل مطلب از خارش

مشو از بهر عزیزی خوارش

30

آن زمان خلعت عزت یابی

که رخ از عزت او برتابی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای اولی اجنحه مرغان سر خویش

برده از شرم تو زیر پر خویش

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 78 - مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریت

اگلی نظم

خارکش پیری با دلق درشت

پشته خار همی برد به پشت

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 80 - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور