صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 43 - داستان طلب وصیت کردن اسکندر از ارسطو و وصیت نوشتن وی

بخش 43 - داستان طلب وصیت کردن اسکندر از ارسطو و وصیت نوشتن وی

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سکندر به سوی ارسطو نوشت

که ای فرخ استاد نیکو سرشت

22

دلم تخته کلک تعلیم توست

سرم خاک میدان تعظیم توست

33

منم بی تو ای گنج سور و سرور

ز سر چشمه حکمت افتاده دور

44

ازان چشمه ام رشح آبی فرست

سؤالی که دارم جوابی فرست

55

خطی چند بفرست خاطرپسند

که باشد به هر خطه ام سودمند

66

بود هر خطش چو صدف های در

ز اندرزهای حکیمانه پر

77

ارسطو چو خواند از وی آن نامه را

بدین نکته بر نامه زد خامه را

88

که ای نقد دل گنج یونان تو را

حکیمان یونان زبونان تو را

99

ز انعام توست این سخن سازیم

چه لایق به تو مدح پردازیم

1010

ز پندم به آب حیا نامه شوی

ولیکن بگویم چو گفتی بگوی

1111

جهان کهنه زالیست زیرک فریب

به زرق و دغا خویش را داده زیب

1212

نداند کس از صلح او جنگ او

به نیرنگ سازیست آهنگ او

1313

به غارت برد عاقبت هر چه داد

به باد اجل بر دهد هر چه زاد

1414

نشد خانه ای در حریمش به پای

که سیل حوادث نکندش ز جای

1515

بنایی برآورده در چل چله

نگونسار سازد به یک زلزله

1616

که را ساخت اقبال او تاجور

که ننهاد بر خاک ادبار سر

1717

که را کرد از تخت فرخنده بخت

که ناورد رختش به تخته ز تخت

1818

به هر کس که در بند احسان شود

چو طفلان ز داده پشیمان شود

1919

کند ریش جان صد آزاده را

ستاند به افزونی آن داده را

2020

دهد قطره جوید گهرهای ناب

فشاند به گل آب و گیرد گلاب

2121

رساند به جان بخردی را خلل

ز نابخردان سازد او را بدل

2222

کند رخنه در سد اسکندری

کند از گل آنگه مرمتگری

2323

نشاند به جای سمن خار را

ز افسونگر آرد عوض مار را

2424

در او یک سر موی تمییز نیست

تفاوت کن چیز و ناچیز نیست

2525

چو دونان ازو جاه و دولت مخواه

به جاهش مکن جز به عبرت نگاه

2626

چو نبود ز تمییز بخششگری

چه بخششگری و چه بخل آوری

2727

نیرزد به هیچ ار نه زآگاهی است

عطاگر همه دولت شاهی است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوانی به بر جامه خسروی

رخش نسخه خامه مانوی

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 42 - حکایت آن جوان رعنا که جامه های عید پوشید و به نظر عجب در خود نگریست و به آن تیر زهرآلود از پای در افتاد

اگلی نظم

ز شاهان پیشین ستم پیشه ای

در آزار نیکان بد اندیشه ای

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 44 - حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور