صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 121 - عقد سی و هشتم در وصیت فرزند ارجمند ضیاء الدین یوسف حفظه الله عما یوجب التحسر و التأسف

بخش 121 - عقد سی و هشتم در وصیت فرزند ارجمند ضیاء الدین یوسف حفظه الله عما یوجب التحسر و التأسف

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای نهال چمن جان و دلم

غنچه باغچه آب و گلم

22

قرة العینی و چشمم به تو تیز

چرخ را کند کن چشم ستیز

33

قوة الظهری و پشتم به تو راست

بختم از پشتی تو بی کم و کاست

44

یوسفی آمده از مصر وفا

لقبت بر سر دین تاج ضیا

55

سال تو پنج و درین دیر سپنج

از دو پنجاه فزون باد این پنج

66

زین دو پنجاه تو را هر پنجی

در هنر پنجه گشا بر گنجی

77

در هنر کوش که زر چیزی نیست

گنج زر پیش هنر چیزی نیست

88

هنری نی که دهد گنج زرت

هنری از دل و جان رنجبرت

99

وان هنر نیست نصیب همه کس

بهره زنده دلان آمد و بس

1010

چون کنی در هنر آموزی روی

دلی از خوان ادب روزی جوی

1111

فال فرخندگی از مصحف گیر

مصحفی نورفشان بر کف گیر

1212

جوی ادیبی به قرائت کامل

لفظش از حسن ادا راحت دل

1313

وحی را کان به تو واصل شده است

زو چنان گیر که نازل شده است

1414

زان زلالت چو زبان تر گردد

یادگیر آنچه میسر گردد

1515

بعد ازان پشت به عادات و رسوم

روی جهد آر به تحصیل علوم

1616

حفظ کن مختصری در هر فن

گیر خوشبو گلی از هر گلشن

1717

هر سبق را که نهی پیش نظر

تا ندانی ز سر آن مگذر

1818

علم دارد طرق گوناگون

مرو از حد ضرورت بیرون

1919

عمر کم فضل و ادب بسیار است

کسب آن کن که تو را ناچار است

2020

در ره عشق به میزان قبول

هست ادب بی ادبی فضل فضول

2121

پا منه جز به در استادی

از کدورات جهان آزادی

2222

مخبر و محضر او هر دو نکو

بهتر از مخبر او محضر او

2323

سخنش مایه ادراک شود

خلقت از صحبت او پاک شود

2424

نه سفیهی لقبش گشته فقیه

مخبر و محضر او هر دو کریه

2525

نفس ازو میل به جاه آموزد

طبع ازو خوی تباه اندوزد

2626

ور کنی روی سرت خطه خط

بایدت در ره آن سیر وسط

2727

خط که از شایبه حسن تهیست

بهره کاغذ ازو رو سیهیست

2828

خط چنان به ز قلم راننده

که بیاساید ازو خواننده

2929

در کف نغز خط خوب رقم

رزق را طرفه کلیدیست قلم

3030

لیک چندان چو قلم رنج مبر

کت بجز خط نبود هیچ هنر

3131

می نگویم سخن شعر و فنش

که خمش باد زبان از سخنش

3232

گر شود بحر مکن لب تر ازو

ور شود کان مطلب گوهر ازو

3333

کیسه خالی کن هر پر هنر است

میل کوری کش هر دیده ور است

3434

رقم دل مکن این هندسه را

ره به خاطر مده این وسوسه را

3535

دل که باشد حرم خاص خدای

حیف باشد که شود وسوسه جای

3636

در جوانی کم بی دردی گیر

راه مردی و جوانمردی گیر

3737

ره که باید به جوانی سپری

گر به پیری فکنی رنج بری

3838

نیست کار تو بجز بازپسی

چون به سر منزل پیری برسی

3939

به ره خدمت درویشان پوی

کحل بینش ز در ایشان جوی

4040

چون تو را بخت رساند به کسی

که تو را از تو رهاند نفسی

4141

دست در دامنش آویز و بکش

دامن از صحبت هر ناخوش و خوش

4242

ور نه در کسوت یکتایی باش

ساکن کلبه تنهایی باش

4343

رخت آن کلبه کن از ترس خدای

بنشین امن ز ترس دو سرای

4444

بند بر خلق در گفت و شنود

قایل و سامع خود هم خود شو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز تو اهل نظر تیز بصر

کارت از قاعده عدل بدر

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 120 - مناجات در انتقال از نصیحت رعایا به وصیت فرزند

اگلی نظم

حسن آن سبط نبی سر ولی

طلعتش مطلع انوار جلی

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 122 - حکایت امیرالمؤمنین حسن رضی الله عنه با آن جوان منزوی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور