صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 2 - افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم

بخش 2 - افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

به نام آن که نامش حرز جانهاست

ثنایش جوهر تیغ زبانهاست

2

زبان در کام کام از نام او یافت

نم از سرچشمه انعام او یافت

3

خرد را زو نموده دمبدم روی

هزاران نکته باریک چون موی

4

پی آن مو زبان را شانه کرده

ز دندان شانه را دندانه کرده

5

تعالی الله زهی قیوم دانا

توانایی ده هر ناتوانا

6

فلک را انجمن افروز از انجم

زمین را زیب انجم ده به مردم

7

مرتب ساز سقف چرخ دایر

فراز چار دیوار عناصر

8

به ناف غنچه گل را نافه پیوند

ز گل بر شاهد گلبن حلی بند

9

قصب باف عروسان بهاری

قیام آموز سرو جویباری

10

بلندی بخش هر همت بلندی

به پستی افکن هر خود پسندی

11

گناه آموز رندان قدح خوار

به طاعت گیر پیران ریاکار

12

انیس خلوت شب زنده داران

رفیق روز در محنت گزاران

13

ز بحر لطف او ابر بهاری

کند خار و سمن را آبیاری

14

ز کان جود او باد خزانی

کند فرش چمن را زرفشانی

15

ز شکرش پر شکر کام شگرفان

ز قهرش زهر عیش تلخ حرفان

16

وجودش آن فروزان آفتاب است

که ذره ذره از وی نوریاب است

17

گر از خورشید و مه دارد نهان روی

فتد در عرصه نابودشان گوی

18

به ما زان منت هستی نه آمد

که هست و هستی و هستی ده آمد

19

ز بام آسمان تا مرکز خاک

اگر صد پی به پای وهم و ادراک

20

فرود آییم یا بالا شتابیم

ز حکمش ذره ای بیرون نیابیم

21

مبرا ذاتش از چونی و چندی

مبراتر ز پستی و بلندی

22

ز بیچونیش چون و چندها هست

بلندان با علو قدر او پست

23

خرد در ذات او آشفته رایی

طلب در راه او بی دست و پایی

24

اگر بنهد به لطف خود قدم پیش

شود زو دوری ما دمبدم بیش

25

چو خیزد صدمت صیت جلالش

بود در بارگاه لایزالش

26

ملک شرمنده از نادانی خویش

فلک حیران ز سرگردانی خویش

27

همان بهتر که ما مشتی هوسناک

کنیم آیینه از زنگ هوس پاک

28

ز بود خود فراموشی گزینیم

پس زانوی خاموشی نشینیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

الهی غنچه امید بگشای

گلی از روضه جاوید بنمای

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 1 - آغاز

اگلی نظم

دلا تا کی درین کاخ مجازی

کنی مانند طفلان خاک بازی

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 3 - ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور