صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »یوسف و زلیخا
  4. »بخش 3 - ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن

بخش 3 - ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

دلا تا کی درین کاخ مجازی

کنی مانند طفلان خاک بازی

2

تویی آن دست پرور مرغ گستاخ

که بودت آشیان بیرون ازین کاخ

3

چرا زان آشیان بیگانه گشتی

چو دونان جغد این ویرانه گشتی

4

بیفشان بال و پر ز آمیزش خاک

بپر تا لنگر ایوان افلاک

5

ببین در رقص ازرق طیلسانان

ردای نور بر عالم فشانان

6

همه دور شباروزی گرفته

به مقصد راه فیروزی گرفته

7

ولی هر یک چو گوی از جنبش خاص

به چوگان ارادت گشته رقاص

8

یکی از غرب رو در شرق کرده

یکی در غرب کشتی غرق کرده

9

شده گرم از یکی هنگامه روز

یکی شب را شده هنگامه افروز

10

یکی حرف سعادت نقش بسته

یکی سر رشته دولت گسسته

11

چنان گرمند در منزل بریدن

کزین جنبش ندانند آرمیدن

12

ز رنج راهشان فرسودگی نی

میان را درد و پا را سودگی نه

13

چه داند کس که چندین در چه کارند

همه تن رو شده رو در که دارند

14

به هر دم تازه نقشی می نمایند

ولیکن نقشبندی را نشایند

15

عنان تا کی به دست شک سپاری

به هر یک روی «هذا ربی » آری

16

خلیل آسا در ملک یقین زن

نوای «لا احب الآفلین » زن

17

کم هر وهم و ترک هر شکی کن

رخ «وجهت وجهی » در یکی کن

18

یکی بین و یکی دان و یکی گوی

یکی خواه و یکی خوان و یکی جوی

19

ز هر ذره بدو رویی و راهیست

بر اثبات وجود او گواهیست

20

بود نقش دل هر هوشمندی

که باید نقش ها را نقشبندی

21

به لوحی گر هزاران حرف پیداست

نیاید بی قلمزن یک الف راست

22

درین ویرانه نتوان یافت خشتی

برون از قالب نیکو سرشتی

23

به خشت از کلک انگشتان نوشته ست

که آن را دست دانایی سرشته ست

24

ز لوح خشت چون این حرف خوانی

ز حال خشت زن غافل نمانی

25

به عالم این همه مصنوع ظاهر

به صانع چون نه یی مشغول خاطر

26

چو دیدی کار رو در کارگر دار

قیاس کارگر از کار بردار

27

دم آخر کزان کس را گذر نیست

سر و کار تو جز با کارگر نیست

28

بدو آر از همه روی ارادت

و زو جو ختم کارت بر سعادت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به نام آن که نامش حرز جانهاست

ثنایش جوهر تیغ زبانهاست

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 2 - افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم

اگلی نظم

خداوندا ز هستی ساده بودیم

ز بیم نیستی آزاده بودیم

جامی»هفت اورنگ»یوسف و زلیخا»بخش 4 - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور