صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 19 - عقد چهارم در استدلال به ظهور آثار وجود آفریدگار سبحانه ما اعز شأنه و ما اجلی برهانه

بخش 19 - عقد چهارم در استدلال به ظهور آثار وجود آفریدگار سبحانه ما اعز شأنه و ما اجلی برهانه

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای درین کارگه هوش ربای

روز و شب چشم نه و گوش گشای

22

نه به چشم تو ز دیدن اثری

نه به گوشت ز شنیدن خبری

33

نرگس این چمنی کز لب جوی

خوش نهاده ست نظر سوی به سوی

44

نه ز رخسار گلش دیداری

نه به سرو و سمنش بازاری

55

گل این باغچه ای کز سر شاخ

صبحدم گوش گشاده ست فراخ

66

نه ز بلبل شنود آوازی

نز لب غنچه نهانی رازی

77

نکنی گوش و نبینی چندین

کور و کر چند نشینی چندین

88

چند گاهی ره آگاهان گیر

ترک همراهی بیراهان گیر

99

پرده از چشم جهان بین کن باز

بنگر پیش و پس و شیب و فراز

1010

بین که این دایره گردان چیست

دور او گرد تو جاویدان چیست

1111

بر سرت چتر مرصع که فراشت

بر وی این نقش ملمع که نگاشت

1212

مهر را نور ده روز که کرد

ماه را شمع شب افروز که کرد

1313

کیست میزان ده دکان سپهر

کفه سازنده آن از مه و مهر

1414

تا به میزان چو دکان آرایند

عمر بر خلق جهان پیمایند

1515

کیست کز دست دل آتشناک

صبح چون اطلس کحلی زده چاک

1616

سوزن و رشته ز خورشید اندوخت

وصله زرد قصب بر وی دوخت

1717

کیست کز طاق فلک چون خم زد

زیر او چار گهر بر هم زد

1818

چون گهرها به هم آمیخته شد

نو به نو صورتی انگیخته شد

1919

ساخت گردآوری عالم را

خاتم جمله صور آدم را

2020

بهر این کارگه خونخواره

نیست از کارگزاری چاره

2121

عین ممکن به براهین خرد

نتواند که شود هست به خود

2222

چون ز هستیش نباشد اثری

چون به هستی رسد از وی دگری

2323

ذات نایافته از هستی بخش

چون تواند که بود هستی بخش

2424

خشک ابری که بود ز آب تهی

ناید از وی صفت آب دهی

2525

هر چه آن را بود از بود نشان

گر بود منحصر اندر امکان

2626

لازم آید که نیاید به وجود

هیچ موجود درین عرصه بود

2727

نقش بی خامه نقاش که دید

نغمه بی زخمه مطرب که شنید

2828

ناید از ممکن تنها چون کار

حاجت افتاد به واجب ناچار

2929

او به خود هست و جهان هست بدو

نیست دان هر چه نه پیوست بدو

3030

جنبش از وی رسد این سلسله را

روی در وی بود این قافله را

3131

چون خلد جنبش موریت به پشت

زود آری سوی آن مور انگشت

3232

زان خلش هستی او را دانی

به سر انگشت ز پشتش رانی

3333

باورت ناید کاندر ژنده

خلدت پشت نه زان جنبنده

3434

عالم و این همه آثار در او

چرخ و این جنبش بسیار در او

3535

پرده سازند و نو اگر پیوست

که پس پرده نواسازی هست

3636

همه را جنبش و آرام ازوست

همه را دانه ازو دام ازوست

3737

زوست جنبنده نه از باد درخت

زوست فرخنده نه از گردون بخت

3838

او برد تشنگی تشنه نه آب

او دهد شادی مستان نه شراب

3939

غنچه در باغ نخندد بی او

میوه بر شاخ نبندد بی او

4040

کارگر او دگران آلت کار

کارگر یافتی آلت بگذار

4141

کار او کارگر او آلت اوست

اوست مغز و دگران جمله چو پوست

4242

مغزخواهی نظر از پوست ببند

مغز جویی نکند پوست پسند

4343

حرف غیر از ورق دل بتراش

خاطر از ناخن فکرت مخراش

4444

از همه ساده کن آیینه خویش

وز همه پاک بشو سینه خویش

4545

تا شود گنج بقا سینه تو

غرق نور ازل آیینه تو

4646

طی شود وادی برهان و قیاس

تو بمانی و دل دوست شناس

4747

دوست آنجا که بود جلوه نمای

حجت عقل بود تفرقه زای

4848

چون نماید به تو این دولت روی

رو در آن آر و به کس هیچ مگوی

4949

زانکه از گوهر عرفان خالی

به بود کیسه استدلالی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای سخن را چو گهر سنجیده

خلعت نظم در او پوشیده

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 18 - مناجات در شکرگزاری نعمت کلام موزون و طبگاری توفیق برآوردن دلایل هستی خداوند بیچون جل ذکره و عم بره

اگلی نظم

فاضلی وادی برهان پیمای

در بیابان جدل جان فرسای

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 20 - حکایت آن متکلم و صوفی که زبان استدلال گشاد و صوفی از صفای ذوق و وجدان خبر داد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور