صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 31 - عقد هشتم در بیان ارادت که عنان قصد از مقاصد مجازی تافتن است و بر باد پای جهد به کعبه مراد حقیقی شتافتن

بخش 31 - عقد هشتم در بیان ارادت که عنان قصد از مقاصد مجازی تافتن است و بر باد پای جهد به کعبه مراد حقیقی شتافتن

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای درین دامگه وهم و خیال

مانده در ربقه عادت همه سال

22

حق که منشور سعادت داده ست

در خلاف آمد عادت داده ست

33

چند سر در ره عادت باشی

تارک تاج سعادت باشی

44

کرده ای عادت و خو پرده خویش

باز کن خوی ز خو کرده خویش

55

دیده کز بهر صنایع باشد

تا دلیل ره صانع باشد

66

منظر شاهد رعنا سازی

با رخش نرد تماشا بازی

77

گوش کامد پی قرآن شنوی

تا به فرموده یزدان گروی

88

روزن بانگ نی و چنگ کنی

به سماع غزل آهنگ کنی

99

دست دادند که بی رنج و ملال

سازیش آبله از کسب حلال

1010

نه که از جام شوی باده گسار

داریش بر کف دست آبله وار

1111

پات دادند که از راه وفا

آوری رو به صف اهل صفا

1212

نه که دین در ره آفات نهی

پا به میدان خرابات نهی

1313

لب و دندان و زبانت دادند

قوت نطق و بیانت دادند

1414

تا شوی بر نهج صدق و صواب

متکلم به اسالیب خطاب

1515

نه که بیهوده سخن سنج شوی

خلق را مایه صد رنج شوی

1616

آنچه گفتم همه عادات بد است

که نه شایسته دین و خرد است

1717

به کز اینها همه پیوند گشای

آوری روی ارادت به خدای

1818

هست ارادت بر هر آزاده

ترک ما کان علیه العاده

1919

ای خوش آن وقت که بی فکر و نظر

بر زند خواستی از جان تو سر

2020

کوه اگر بر تو کشد تیغ به جنگ

با مرصع کمر از دم پلنگ

2121

دست خود در کمر آری با کوه

در دلت ناید ازو هیچ شکوه

2222

همچو خورشید که نبود میغش

خویش را عور زنی بر تیغش

2323

خون لعل از جگرش بگشایی

نقد کان از کمرش بربایی

2424

بلکه چون کبک نهی پا به سرش

وز لگدکوب کنی پی سپرش

2525

ور رسد بادیه ژرف به پیش

فسحت آن ز دل عارف بیش

2626

گردبادش به فلک سوده کلاه

گشته گوی کلهش قبه ماه

2727

خار آن دشنه بیدادگران

خاک آن تشنه خونین جگران

2828

کوه با صرصر آن ریگ نمای

ریگ چون اخگر سوزان ته پای

2929

به هوایش چو کند مرغ گذر

همچو پروانه فتد سوخته پر

3030

بگذری از سر آن همچو سحاب

از مژه بر تف آن ریزان آب

3131

ور بگیرد ره تو دریایی

قله موج به گردون سایی

3232

جرم سیاره چو گوهر در وی

ماهی چرخ شناور در وی

3333

غوک آن پنجه زنان با خرچنگ

گام اول ز وی و کام نهنگ

3434

زان کنی همچو صبا زود گذار

نکنی لب تر ازان کشتی وار

3535

هر چه القصه شود بند رهت

روی برتابد ازین قبله گهت

3636

یک به یک را ز میان برداری

قدم صدق به جان برداری

3737

تا نهی بزم به خلوتگه راز

چنگ وحدت ز نوای تو به ساز

3838

ور بود تار ارادت ز تو سست

سازش اندر قدم پیر درست

3939

باز در خواهش او خواهش خویش

روز در افزونیش از کاهش خویش

4040

باش پیش رخش آیینه صاف

بر تراش از دل خود زنگ خلاف

4141

شو سمندر چو فروزد آتش

باش در آتش او خرم و خوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای صفاتت حجب وحدت ذات

جلوه گر ذات تو ز اسما و صفات

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 30 - مناجات در اشارت به سعادت ذوق و وجدان و علم و عرفان ارباب تصوف و طلب کمال قوت ارادت که مقدمه آن سعادت است

اگلی نظم

صادقی را غم شبگیر گرفت

صبحدم دست یکی پیر گرفت

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 32 - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور