حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 435غزل شمارهٔ 435شاعر: حافظوزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: ستیہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبا مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستیتا بیخبر بمیرد، در دردِ خودپرستی2نقل کریںعاشق شو اَر نَهْ روزی، کارِ جهان سرآیدناخوانده نقشِ مقصود، از کارگاهِ هستی3نقل کریںدوش آن صنم چه خوش گفت، در مجلسِ مُغانَم«با کافران چه کارت؟ گر بت نمیپرستی»4نقل کریںسلطانِ من خدا را، زُلفَت شکست ما راتا کِی کُنَد سیاهی، چندین درازدستی؟5نقل کریںدر گوشهٔ سلامت، مستور چون توان بودتا نرگسِ تو با ما، گوید رموزِ مستی6نقل کریںآن روز دیده بودم، این فتنهها که برخاستکز سرکشی، زمانی، با ما نمینشستی7نقل کریںعشقت، به دستِ طوفان، خواهد سپرد حافظچون برق، از این کشاکش، پنداشتی که جستی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیوان گه برو که رستی از نیستی و هستیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 434اگلی نظمآن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتیگردون ورق هستی ما درننوشتیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 436زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستیدو دست را برافشان بیزار شو ز هستیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2933دی عهد و توبه کردی امروز درشکستیدی بحر تلخ بودی امروز گوهرستیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2946ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیوان گه برو که رستی از نیستی و هستیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 434آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمریم فقیهی کیامحسن لیلهکوهیشاپرک شیرازیسهیل قاسمیافسر آریاسارنگ صیرفیانفریدون فرحاندوزنازنین بازیانعلیرضا بخشی زاده روشنفکرآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیوان گه برو که رستی از نیستی و هستیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 434
ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستیدو دست را برافشان بیزار شو ز هستیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2933