صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 390

غزل شمارهٔ 390

شاعر: حافظ

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
22
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
33
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
44
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد یمن
55
شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن
66
خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
77
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست
تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
88
بعد از این نَشگِفت اگر با نکهتِ خُلقِ خوشت
خیزد از صحرای اِیذَج نافهٔ مُشک خُتن
99
گوشه گیران انتظار جلوهٔ خوش می‌کنند
برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
1010
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن
1111
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو گل هر دم به بویت جامه در تن

کنم چاک از گریبان تا به دامن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 389

اگلی نظم

خوش‌تر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟

تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 391

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من

صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2391

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1936

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن

بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1949

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

آستین را می فشاند در اشارت سوی من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1956

روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1959

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1962

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1969

در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن

تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1977

ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من

ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1978

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00