صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5

غزل شمارهٔ 5

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ابشرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

سپردم دوزخ و آن داغ‌های سینه تابش را

سرابی بود در ره تشنه برق عتابش را

2

ز پیدایی حجاب جلوه سامان کردنش نازم

کف صهباست گویی پنبه مینای شرابش را

3

ندانم تا چه برق فتنه خواهد ریخت بر هوشم

تصور کرده ام بگسستن بند نقابش را

4

دم صبح بهار این مایه مدهوشی نمی ارزد

صبا بر مغز دهر افشاند گویی رختخوابش را

5

سوارش داغ حیرانی غبارش عرض ویرانی

جهان را دیدم و گردیدم آباد و خرابش را

6

ز تاب تشنگی جان را نوید آبرو بخشم

کمند جذبه دریا شناسم موج آبش را

7

ز من کز بیخودی در وصل رنگ از بوی نشناسم

به هر یک شیوه نازش باز می خواهد جوابش را

8

سوار توسن نازست و بر خاکم گذر دارد

ببال ای آرزو چندان که دریابی رکابش را

9

شکایت نامه گفتم درنوردم تا روان گردد

همان در راه قاصد ریخت رشکم پیچ و تابش را

10

ندانم تا چه سان از عهده دردش برون آیم

ز شادی جان بها گفتم متاع کم میابش را

11

ز خوبان جلوه وز ما بیخودان جان رونما خواهد

خریدارست زانجم تا به شبنم آفتابش را

12

خیالش صید دام پیچ و تاب شوق بود اما

من از مستی غلط کردم به شوخی اضطرابش را

13

به نظم و نثر مولانا ظهوری زنده‌ام غالب

رگ جان کرده‌ام شیرازه اوراق کتابش را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا

با همه در گفتگو بی همه با ماجرا

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

اگلی نظم

نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را

ز باده تندی این باده برد رنگش را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

لب جویی‌ که از عکس تو پردازی‌ست آبش را

نفس در حیرت آیینه می‌بالد حبابش را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 89

نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را

که می‌گیرد عنان شعلهٔ رنگ عتابش را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 90

گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش را

چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 372

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور