صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 321

غزل شمارهٔ 321

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری

در دل سنگ بنگرد رقص بتان آزری

22

فیض نتیجه ورع از می و نغمه یافتیم

زهره ما برین افق داده فروغ مشتری

33

تا نبود به لطف و قهر هیچ بهانه در میان

شکر گرفت نارسا شکوه شمرد سرسری

44

ای تو که هیچ ذره را جز به ره تو روی نیست

در طلبت توان گرفت بادیه را به رهبری

55

هر که دل ست در برش داغ تو رویدش ز دل

تا چو به دیگری دهد باز بری به داوری

66

بس که به فن عاشقی غیرت غیر جانگزاست

با تو خوشم که جز تو نیست روی به هر که آوری

77

رشک ملک چه و چرا؟ چون به تو ره نمی برد

بیهده در هوای تو می پرد از سبکسری

88

حیف که من به خون تپم وز تو سخن رود که تو

اشک به دیده بشمری ناله به سینه بنگری

99

کوثر اگر به من رسد خاک خورم ز بی نمی

طوبی اگر ز من شود هیمه کشم ز بی بری

1010

درد ترا به وقت جنگ قاعده تهمتنی

فکر مرا به زیر زنگ آینه سکندری

1111

بینیم ار گداز دل در جگر آتشی چو سیل

غالب اگر دم سخن ره به ضمیر من بری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری

دلی دارم که سرکار تمناهاست پنداری

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 320

اگلی نظم

از جسم به جان نقاب تا کی؟

این گنج درین خراب تا کی؟

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 322

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری

می‌برمد از او دلم چون دل تو ز مقذری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2464

باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری

یک نفسی چو بازی و یک نفسی کبوتری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2478

پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری

بی ز وجود وز عدم باز شدم یکی دری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2479

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری

آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2480

گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری

تا نفروشی ای صنم کز مه و مهر خوشتری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2489

ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری

در سر مست من فکن جام شراب احمری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2490

جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسری

برف تو بفسراندت گر تو تنور آذری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2491

دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 549

روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری

چون پس پرده می‌روی پرده صبر می‌دری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 552

گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 555

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور