صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 239

غزل شمارهٔ 239

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: اندربغل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل

تنگم کشید از سادگی در وصل جانان در بغل

2

نازم خطر ورزیدنش وان هرزه دل لرزیدنش

چینی به بازی بر جبین دستی به دستان در بغل

3

آه از تنک پیراهنی کافزون شدش تردامنی

تا خوی برون داد از حیا گردید عریان در بغل

4

دانش به می درباخته خود را ز من نشناخته

رخ در کنارم ساخته از شرم پنهان در بغل

5

تا پاس دارد خویش را می در گریبان ریختی

خستی چو رفتی زان میش گل از گریبان در بغل

6

گاهم به پهلو خفته خوش بستی لب از حرف و سخن

گاهم به بازو مانده سر سودی زنخدان در بغل

7

ناخوانده آمد صبحگه بند قبایش بی گره

واندر طلب منشور شه نگشوده عنوان در بغل

8

با رخش سرهنگی روان کش خنجر و ژوپین به کف

وز پس جلو داری روان کش گوی و چوگان در بغل

9

می خورده در بستانسرا مستانه گشتی سو به سو

خود سایه او را ازو صد باغ و بستان در بغل

10

چون غنچه دیدی در چمن گفتی به گلبن کت ز من

چون رفته ناوک از جگر چون مانده پیکان در بغل؟

11

هان غالب خلوت نشین بیمی چنان عیشی چنین

جاسوس سلطان در کمین مطلوب سلطان در بغل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل

چون غرقه ای که ماند رختش به سوی ساحل

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238

اگلی نظم

داریم در هوای تو مستی به بوی گل

ما راست باده ای که تو نوشی به روی گل

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 240

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل

از شوخی‌ گرد رهت عالم‌ گلستان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1929

عمریست چون‌ گل می‌روم زین باغ حرمان در بغل

از رنگ دامن برکمر، از بو گریبان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1930

محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل

چون چشم خوبان خفته‌ام ناز غزالان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1931

می‌آید از دشت جنون گردم بیابان در بغل

توفان وحشت در قدم فوج غزالان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1932

ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل

هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5273

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور