صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1930

غزل شمارهٔ 1930

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: اندربغل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عمریست چون‌ گل می‌روم زین باغ حرمان در بغل

از رنگ دامن برکمر، از بو گریبان در بغل

2

مجنون و ساز بلبلان‌، لیلی و ناز گلستان

من با دل داغ آشیان طاووس نالان در بغل

3

ای اشکریزان عرق تدبیر عرض خلوتی

مشت غبارم می‌رسد وضع پریشان در بغل

4

تنها نه من از حیرتش دارم نفس در دل‌ گره

آیینه هم دزدیده است آشوب توفان در بغل

5

می‌آید آن لیلی نسب سرشار یک عالم طرب

می در قدح تا کنج لب‌ گل تا گریبان در بغل

6

آه قیامت قامتم آسان نمی‌افتد ز پا

این شعله هر جا سرکشد دارد نیستان در بغل

7

از غنچهٔ خاموش او ایمن مباش ای زخم دل

کان فتنهٔ طوفان‌کمین دارد نمکدان در بغل

8

بنیاد شمع از سوختن در خرمن‌ گل غوطه زد

گر هست داغی در نظر داری گلستان در بغل

9

چون صبح شور هستی‌ات کوک است با ساز عدم

تا چندگردی از نفس اجزای بهتان در بغل

10

دارد زیانگاه جسد تشویش «‌حبل من مسد»

زین کافرستان جسد بگریز ایمان در بغل

11

بیدل ز ضبط گریه‌ام مژگان به خون دارد وطن

تا چند باشد دیده‌ام از اشک پیکان در بغل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل

از شوخی‌ گرد رهت عالم‌ گلستان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1929

اگلی نظم

محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل

چون چشم خوبان خفته‌ام ناز غزالان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1931

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل

هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5273

گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل

تنگم کشید از سادگی در وصل جانان در بغل

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239

ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل

از شوخی‌ گرد رهت عالم‌ گلستان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1929

محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل

چون چشم خوبان خفته‌ام ناز غزالان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1931

می‌آید از دشت جنون گردم بیابان در بغل

توفان وحشت در قدم فوج غزالان در بغل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1932

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور