صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »عشاق‌نامه
  3. »فصل نهم
  4. »بخش 4 - حکایت

بخش 4 - حکایت

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پیر شیراز، شیخ روزبهان

آن به صدق و صفا فرید جهان

22

اولیا را نگین خاتم بود

عالم جان و جان عالم بود

33

شاه عشاق و عارفان بود او

سرور جمله واصلان بود او

44

چون به ایوان عاشقی بر شد

روز به بود و روز به‌تر شد

55

سال‌ها با جمال جان‌افروز

روز شب کرده بود و شب‌ها روز

66

داشت او دلبری فرشته نهاد

که رخش دیده را جلا می‌داد

77

اتفاقا مگر سفیهی دید

کان پری پای شیخ می‌مالید

88

رفت تا درگه اتابک سعد

تیز روتر ز سیر برق از رعد

99

گفت: ای پادشاه دین، فریاد!

پای خود شیخ دین به امرد داد

1010

سعد زنگی، ز اعتقاد که داشت

در حق شیخ افترا انگاشت

1111

کرد روزی مگر عیادت شیخ

دید حالی که بود عادت شیخ

1212

دلبری دید، همچو بدر منیر

چیست در بر گرفته پای فقیر

1313

چون اتابک به چشم خویش بدید

از حیا زیر لب همی خندید

1414

بود نزدیک شیخ سوزنده

منقلی پر ز آتش آکنده

1515

پای‌ها از کنار آن مهوش

چست در زد به منقل آتش

1616

گفت: چشمم اگر چه حیران است

پای را پیش هر دو یکسان است

1717

آتش از تن نصیب خود طلبد

سوزش مغز بی‌خرد طلبد

1818

گل آتش به پیش ابراهیم

وز تجلی نسوخت جسم کلیم

1919

نظر ما به چشم تو جانی است

میل دل را نتیجه روحانی است

2020

نظری ، کز سر صفا آید

به طبیعت مگر نیالاید

2121

گر تو را نیست با غمش کاری

دایما من مقیدم، باری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دیده‌ای پاک بین همی باید

تا که حسنش جمال بنماید

عراقی»عشاق‌نامه»فصل نهم»بخش 3 - مثنوی

اگلی نظم

نیست کاری به آنم و اینم

صنع پروردگار می‌بینم

عراقی»عشاق‌نامه»فصل نهم»بخش 5 - غزل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور