حاشا! که کند دل به دگر جا منزل
او را ز رخ که گردد از عشق خجل
گردیده به کس در نگرد عیبی نیست
کو شاهد دیده است و او شاهد دل
زمین
یارم چو شود به طوف بستان مایل
گل دل بکند ز برگ خود خوار و خجل
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 4
هرگز نکنم سوز تو ای شمع چگل
پیدا من اگر چه هست کار مشکل
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 105 - رباعی
از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحل
کردم همه مشکلاتِ کلی را حل
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 119
از جِرم گِلِ سیاه، تا اوجِ زُحَل
کردم همه مشکلاتِ کُلی را حل
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 34
آنکس که ترا دید و نخندید چو گل
از جان و خرد تهیست مانند دهل
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1082
از من زر و دل خواستی ای مهر گسل
حقا که نه این دارم و نی آن حاصل
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1086
این نکته شنو ز بنده ای نقش چگل
هرچند که راهیست ز دل جانب دل
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1089
چون آمدهای در این بیابان حاصل
چون بیخبران مباش از خود غافل
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1092
حاشا که کند دل به دگر جا منزل
دور از دل من که گردد از عشق خجل
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1094
در عشق نوا جزو زند آنگه کل
در باغ نخست غوره است آنگه مل
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1097
فارسی متن کا ماخذ: گنجور