عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40غزل شمارهٔ 40شاعر: عراقیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: اگرفتصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، کیوان عاروانآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت2نقل کریںبر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذرنیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت3نقل کریںدل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دلغم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟4نقل کریںدیدهٔ گریان مگر بر جگر آبی زند؟کاتش سودای او در دل شیدا گرفت5نقل کریںخوش سخنی داشتم، با دل پردرد خویشلشکر هجران بتاخت در سر من تا گرفت6نقل کریںدین و دل و هوش من هر سه به تاراج بردجان و تن و هرچه بود جمله به یغما گرفت7نقل کریںهجر مگر در جهان هیچ کسی را نیافتکز همه واماندهای، هیچکسی را گرفت8نقل کریںهیچ کسی در جهان یار عراقی نشدلاجرمش عشق یار، بیکس و تنها گرفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل، که دائم عشق میورزید، رفتگفتمش: جانا مرو، نشنید، رفتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39اگلی نظمباز هجر یار دامانم گرفتباز دست غم گریبانم گرفتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 41آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیکیوان عاروانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل، که دائم عشق میورزید، رفتگفتمش: جانا مرو، نشنید، رفتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39