عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 41غزل شمارهٔ 41شاعر: عراقیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: انمگرفتصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، کیوان عاروانآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںباز هجر یار دامانم گرفتباز دست غم گریبانم گرفت22نقل کریںچنگ در دامان وصلش میزدمهجرش اندر تاخت، دامانم گرفت33نقل کریںجان ز تن از غصه بیرون خواست شدمحنت آمد، دامن جانم گرفت44نقل کریںدر جهان یک دم نبودم شادمانزان زمان کاندوه جانانم گرفت55نقل کریںآتش سوداش ناگه شعله زددر دل غمگین حیرانم گرفت66نقل کریںتا چه بد کردم؟ که بد شد حال منهرچه کردم عاقبت آنم گرفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40اگلی نظممرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولتوگر درمان من سازد، زهی دولت زهی دولتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیکیوان عاروانآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40
اگلی نظممرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولتوگر درمان من سازد، زهی دولت زهی دولتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42