عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39غزل شمارهٔ 39شاعر: عراقیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: یدرفتصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل، که دائم عشق میورزید، رفتگفتمش: جانا مرو، نشنید، رفت2نقل کریںهر کجا بوی دلارامی شنیدیا رخ خوبِ نگاری دید، رفت3نقل کریںهرکجا شکّرلبی دشنام دادیا نگاری زیر لب خندید، رفت4نقل کریںدر سر زلف بتان شد عاقبتدر کنار مهوشی غلتید، رفت5نقل کریںدل چو آرام دل خود بازیافتیک نفس با من نیارامید، رفت6نقل کریںچون لب و دندان دلدارم بدیددر سر آن لعل و مروارید، رفت7نقل کریںدل ز جان و تن کنون دل برگرفتاز بد و نیک جهان ببرید، رفت8نقل کریںعشق میورزید دائم، لاجرمدر سر چیزی که میورزید، رفت9نقل کریںباز کی یابم دل گم گشته را؟دل که در زلف بتان پیچید، رفت10نقل کریںبر سر جان و جهان چندین ملرزآنکه شایستی بدو لرزید، رفت11نقل کریںای عراقی، چند زین فریاد و سوز؟دلبرت یاری دگر بگزید، رفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعشق سیمرغ است، کو را دام نیستدر دو عالم زو نشان و نام نیستعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38اگلی نظمآه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعشق سیمرغ است، کو را دام نیستدر دو عالم زو نشان و نام نیستعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38
اگلی نظمآه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفتعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40