صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 290

غزل شمارهٔ 290

شاعر: عراقی

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی

که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی

2

پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی

که نماند بیش ما را سر زهد و پارسایی

3

قدحی می مغانه به من آر، تا بنوشم

که دگر نماند ما را سر توبهٔ ریایی

4

می صاف اگر نباشد، به من آر درد تیره

که ز درد تیره یابد دل و دیده روشنایی

5

کم خانقه گرفتم، سر مصلحی ندارم

قدح شراب پر کن، به من آر، چند پایی؟

6

نه ره و نه رسم دارم، نه دل و نه دین، نه دنیی

منم و حریف و کنجی و نوای بی‌نوایی

7

نیم اهل زهد و توبه به من آر ساغر می

که به صدق توبه کردم ز عبادت ریایی

8

تو مرا شراب در ده، که ز زهد توبه کردم

ز صلاح چون ندیدم جز لاف و خودنمایی

9

ز غم زمانه ما را برهان ز می زمانی

که نیافت جز به می کس ز غم زمان رهایی

10

چو ز باده مست گشتم، چه کلیسیا، چه کعبه؟

چو به ترک خود بگفتم، چه وصال و چه جدایی؟

11

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه یافتم دغایی

12

چو شکست توبهٔ من، مشکن تو عهد، باری

به من شکسته دل گو که: چگونه‌ای؟ کجایی؟

13

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟

14

در دیر می‌زدم من، ز درون صدا بر آمد

که: درآی، ای عراقی، که تو خود حریف مایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی

نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 289

اگلی نظم

چه بود گر نقاب بگشایی؟

بی‌دلان را جمال بنمایی؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 291

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به نمو سری ندارد گل باغ‌ کبریایی

ندمیده‌ای به رنگی که بگویمت‌ کجایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2801

هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

برسد وصال دولت بکند خدا خدایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2837

بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی

صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2839

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2840

تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی

دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2853

برسید لک لک جان که بهار شد کجایی

بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2854

صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی

که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2856

خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 505

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 295

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور