عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 71رباعی شمارهٔ 71شاعر: عراقیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: یرشنبودصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمازار کسی، کز تو گزیرش نبودجز بندگی تو در ضمیرش نبود2نقل کریںبخشای بر آن کسی، که هر شب تا روزجز آب دو دیده دستگیرش نبود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر بند گرهگشای میباید بودره گم شده، رهنمای میباید بودعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 70اگلی نظمای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟در عالم جان رهگذرت نیست، چه سود؟عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 72ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر بند گرهگشای میباید بودره گم شده، رهنمای میباید بودعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 70
اگلی نظمای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟در عالم جان رهگذرت نیست، چه سود؟عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 72