صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 155

غزل شمارهٔ 155

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

أکُئوس تلالات بمدام

ام شموس تهللت بغمام

2

از صفای می و لطافت جام

در هم آمیخت رنگ جام، مدام

3

همه‌جا مست و نیست گویی می

یا مدام است و نیست گویی جام

4

چون هوا رنگ آفتاب گرفت

رخت برگیرد از میانه ظلام

5

چون شب و روز در هم آمیزند

رنگ و بوی سحر دهند به شام

6

جام را رنگ و بوی می دادند

تا ز ساقی و می دهد اعلام

7

رنگ جام ارچه گشت گوناگون

از چه افتاد بر وی این همه نام؟

8

از دو رنگی ماست این همه رنگ

ورنه یک رنگ بیش نیست مدام

9

مجلس آراستند صبح دمی

تا صبوحی کنند خاصه و عام

10

خاص را باده خاصگی دادند

عام را دردیی به رسم عوام

11

عامه از بوی باده مست شدند

خاص خود مست ساقیند مدام

12

مست ساقی به رنگ و بو چه کند؟

حاضران را چه کار با پیغام؟

13

باده‌نوشان، که کار آب کنند

خاک را تیزتر کنند مسام

14

جرعه‌ای کان ز خاک نیست دریغ

بر چو من خاکیی چراست حرام؟

15

ساقی، ار صاف نیست، دردی ده

باش، گو، هر چه هست، پخته و خام

16

چه شود گر کنی درین مجلس

ناقصی را به نیم جرعه تمام ؟

17

در دو عالم نگنجم از شادی

گر مرا بوی تو رسد به مشام

18

سر این جام و باده کشف کنم

نزند تا غلط ره اوهام

19

باز گویم که: این چه رنگ و چه بوست

می کدام است و جام باده کدام؟

20

بوی وجد است و رنگ نور صفات

می تجلی ذات و جام کلام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل

تا به شادی مجلس آراید درو سلطان دل

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 154

اگلی نظم

از دل و جان عاشق زار توام

کشتهٔ اندوه و تیمار توام

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 156

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هرکه آرد خبر به مجلس تو

که نبردت فلان به نیکی نام

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 20

گر بلندت کسی دهد دشنام

به که ساکن دهی جواب سلام

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 55

هم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفه‌ای برسیدند و درم‌ها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:

گر همه زَرِّ جعفرى دارد

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 17

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور