صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 6 - در نعت رسول اکرم (ص)

قصیدهٔ شمارهٔ 6 - در نعت رسول اکرم (ص)

شاعر: عراقی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ازنند

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

عاشقان چون بر در دل حلقهٔ سودا زنند

آتش سودای جانان در دل شیدا زنند

2

تا به چنگ آرند دردش دل به دست غم دهند

ور به دست آید وصالش جان به پشت پا زنند

3

از سر خوان دو عالم بگذرند آزادوار

سنگ آزادی برین نه کاسهٔ مینا زنند

4

از سر مستی همه دریای هستی در کشند

چون بترسند از ملامت خیمه بر صحرا زنند

5

بگذرند از تیرگی در چشمهٔ حیوان رسند

دمبدم بر جان و دل آن جام جان‌افزا زنند

6

چون به آب زندگی لب را بشویند خضروار

بوسه بر خاک سرای خواجهٔ بطحا زنند

7

رحمت عالم، رسول الله، آن کو قدسیان

بر درش لبیک او حی الله ما اوحی زنند

8

آن شهنشاهی که بهر اعتصام انبیا

عقدهٔ فتراک او از عروةالوثقی زنند

9

در ازل چون خطبهٔ او والضحی املا کند

نوبتش زیبد که سبحان‌الذی اسری زنند

10

چون بساط قرب او از قاب قوسین افگنند

رایت اقبال او بر اوج او ادنی زنند

11

طرهٔ مشکین عنبر پاش از یاسین چنند

حلقهٔ روی بهشت آساش از طاها زنند

12

تا نسوزد آفتاب از پرتو نور رخش

سایبان از ابر بر فرق سرش در وا زنند

13

شمه‌ای از طیب خلقش در دم عیسی نهند

وز فروغ شمع رویش آتش موسی زنند

14

هشت بستان بهشت از شبنم دستش خورند

نه حباب چرخ قبه هم در آن دریا زنند

15

برتر از کون و مکان کعبه است یعنی در گهش

هشت قصر کاینات از خاک او ملجا زنند

16

چون بود دریم دستش منبع آب حیات

سنگ ریزه هم درو گویا شود ار وا زنند

17

دو کمان از یک سپر سازند انگشتان او

وز لزومش ناوک الزام بر اعدا زنند

18

از برای آستان قدر او در هر نفس

صد هزاران خشت جان بر قالب تنها زنند

19

خیمهٔ اطلس برای دودگیر مطبخش

بر سر این هفت طاق آینه سیما زنند

20

مرکب او شیهه بر میدان علیین کشند

موکب او خیمه بر نه طارم خضرا زنند

21

مشعله داران کویش هر مهی ماهی کنند

سایبان در گهش زین مهر چتر آسا زنند

22

گرچه نگرفت از جهان زر، خاک بیزان درش

تودهٔ زر در ره خورشید زر پالا زنند

23

چاکران او بدون حق فرو نارند سر

بندگان او قدم بر اولی و اخری زنند

24

خاصگان او ندیم مجلس خاص قدم

با چنین نسبت کجا دم ز آدم و حوا زنند؟

25

دوستی حق نیابی در دلی بی‌دوستیش

مهر مهر او و مهر حق همه یکجا زنند

26

هر که او را دوست‌تر از خود ندارد رانده‌ای است

ورچه دارد یک جهان طاعت به رویش وازنند

27

ور همه عالم گنه دارد، چو او را دوست داشت

خمیهٔ جاهش درون جنت‌الماوی زنند

28

هر که او دعوی بینایی کند بی پیرویش

رهروانش خاک در چشم جهان پیما زنند

29

چون عراقی پیرو او شد سزد گر روز حشر

خیمهٔ قدرش ورای ذروهٔ اعلا زنند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طرب، ای دل، که نوبهار آمد

از صبا بوی زلف یار آمد

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 5 - ایضاله

اگلی نظم

روشنان آینهٔ دل چو مصفا بینند

روی دلدار در آن آینه پیدا بینند

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 7 - در مدح بهاء الدین زکریای ملتانی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور