صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 614

غزل شمارهٔ 614

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اراینهاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

زبس به خلوت حسن توبارآینه است

نگاه هر دو جهان در غبار آینه است

2

هجوم چاک‌گل آغوش شبنم است اینجا

بهار هم چقدر دلفگار آینه است

3

کدام جلوه‌ که محتاج صافی دل نیست

به هرچه می‌نگری شرمسار آینه است

4

چنان به عشق تولبریزجلوه خویشم

که هر طرف رودم، دل دچار آینه است

5

همه به شوخی تمثال چشم باخته‌ایم

وگرنه حسن برون از کنار آینه است

6

توهم زخود غلطی چند نقش بند وبناز

که روی‌ کار جهان پشت ‌کار آینه است

7

مباش غرهٔ عشرت‌، درین تماشاگاه

تحیر آینه‌دار خمار آینه است

8

چه ممکن است دهد عرض هرزه‌تازی‌ها

همیشه موج نگاهم سوار آینه است

9

سخن ز جوش حیا بر لبم ‌گره ‌گردید

نفس ز آب به بند حصار آینه است

10

نکاشتیم سرشکی‌که جلوه بار نداد

گداز دل چقدر آبیار آینه است

11

ز زندگی همه گر رنگ رفته‌ای داریم

به امتحان نفس‌، در فشار آینه است

12

ز بی‌نشانی آن جلوه شرم کن بیدل

هنوز رنگ تو صرف بهار آینه است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در آن بساط‌که حسنت دچار آینه است

بهشت آینهٔ انتظار آینه است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 613

اگلی نظم

ز نقش پای تو کابینه ‌دار آینه است

بساط روی زمین را بهار آینه است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 615

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خط تو چهره گشای بهار آینه است

تبسمت گل جیب و کنار آینه است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1761

ز نقش پای تو کابینه ‌دار آینه است

بساط روی زمین را بهار آینه است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 615

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور