صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 278

غزل شمارهٔ 278

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: بها

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
زهی سودایی شوق تو مذهب‌ها و مشرب‌ها
به یادت آسمان سیر تپیدن جوش یارب‌ها
22
مبادا از سرم کم سایهٔ سودای گیسویت
چو مو نشو و نمایی دیده‌ام در پردهٔ شب‌ها
33
جدا از اشک شد چشم سراب دشت حیرانی
همان خمیازهٔ خشکی‌ست بی‌اطفال‌، مکتب‌ها
44
بس است از دود دل‌، جوهرفروش آیینهٔ داغم
به غیر از شام مژگانی ندارد چشم کوکب‌ها
55
به خاموشی توان شد ایمن از ایذای کج‌بحثان
نفس دزدیدن است اینجا فسون نیش عقرب‌ها
66
به منع اضطراب عاشقان زحمت مکش ناصح
که آتش زندگی دارد به قدر شوخی تب‌ها
77
چو آهنگ جرس ما و سبکروحانه جولانی
که از یک نعره‌وارش می‌تپد آغوش قالب‌ها
88
عمارت غیر چین دامن صحرا نمی‌باشد
ز تنگی‌های مذهب این‌قدر بالید مشرب‌ها
99
زبان در کام پیچیدم‌، وداع گفتگو کردم
سخن را پردهٔ رخصت بود بربستن لب‌ها
1010
بهار بی‌نشان عالم نومیدی‌ام بیدل
سر غم می‌تون کرد از شکست رنگ مطلب‌ها
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یارب‌ها

فلک در شعله خفت از شوخی تبخال کوکب‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 277

اگلی نظم

ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تاب‌ها

چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خواب‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 279

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شب‌ها

کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یارب‌ها

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 69

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها

کجا خسپد کسی کش می‌خلد در سینه عقرب‌ها

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها

ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لب‌ها

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب‌ها

که باشد بادبان کشتی دل دامن شب‌ها

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461

به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها

سر تار نظر شد رشته تسبیح کوکب‌ها

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42

ز شهر دوست می‌آیم پیام عشق بر لب‌ها

به تلقینی کنم آزاد طفلان را ز مکتب‌ها

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 8

ز بس جوش اثر زد از تب شوق تو یارب‌ها

فلک در شعله خفت از شوخی تبخال کوکب‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 277

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00