صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1024

غزل شمارهٔ 1024

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد

حلاوت‌خانهٔ دنیا مگس در انگبین دارد

2

درین‌بزم‌کدورت‌خیز، عشرت‌چه‌، حلاوت کو

بقدر موج می اینجا جبین جام‌، چین دارد

3

به محویت محیط هرچه خواهی می‌توان ‌گشتن

فلکها فرش آن آیینه ‌کز حیرت نگین دارد

4

نفس‌در خون بسمل غوطه داد اجزای مکان را

رگ بیتابی آشفتگان خاصیت این دارد

5

کباب پهلوی آن بسملم‌ کز نقش عشرتها

خدنگ حسرت ابروکمانی دلنشین دارد

6

نمی‌چیند ز سیر لاله و گل خجلت شوخی

د‌رین گلشن چه شبنم هر که چشمی پاک‌بین دارد

7

خم هر موج می از نسبت نیرنگ ابرویت

شکست توبهٔ ما در شکست آستین دارد

8

مشو مغرور تمکین در تعلق‌زا جسمانی

که‌ گردی بیش نبود هرکه الفت با زمین دارد

9

بقدر انجم از گردون گره بر بال و پر دارم

مرا هر حلقهٔ این دام در زیر نگین دارد

10

هوایی بیش نتوان یافت از ساز حباب اینجا

تو خواهی نوحه‌کن خواهی ترنم‌، دل همین دارد

11

به‌حیرت‌کوش نه‌ کز پردهٔ دل واکشی رمزی

زبان جوهر آیینه آهنگی حزین دارد

12

به سودن رفت سر تا پای موج از شرم پیدایی

ضعیفی تا کجا ما را ندامت‌آفرین دارد

13

اثرهای تعلق نیست مانع وحشت ما را

قفس تا ناله دامن برزند صد رنگ چین دارد

14

شکفتن نیست در عالم به‌کام هیچکس بیدل

چمن هم از رگ گل، چین کلفت بر جبین دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد

کجا رود به امید نشستنی‌که ندارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1023

اگلی نظم

قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد

در این محفل عرق می‌پرورد هر کس جبین دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1025

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد

سَعادَت، همدم او گشت و دولت، هم‌نشین دارد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 121

کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟

که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2933

دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد

حنای دست زنگی هند را در آستین دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2934

قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد

در این محفل عرق می‌پرورد هر کس جبین دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1025

نهال زندگی بالیدنی وحشت‌کمین دارد

نفس‌گر ریشه پیدا می‌کند ننگ از زمین دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1026

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور