صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1976

غزل شمارهٔ 1976

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یدهام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

برق حسنی در نظر دارم به خود پیچیده‌ام

جوهر آیینه یعنی موی آتش دیده‌ام

2

نادمیدن زین شبستان پاس ناموس حیاست

چون سحر عمریست خود را با نفس دزدیده‌ام

3

هرقدر پر می‌زنم پرواز محو بیخودی‌ست

از کجا یارب عنان رنگ گردانیده‌ام؟

4

تا ابد می‌بایدم خط بر شکست دل‌ کشید

در غبار موی چینی چون صدا لغزیده‌ام

5

جز ندامت چارهٔ دردسر اسباب نیست

صندل‌انشای ‌کفِ دستِ به‌هم‌ساییده‌ام

6

محو گردد کاش از آیینه‌ام نقش کمال

کز صفا تا جوهرم باقی‌ست، دامن چیده‌ام

7

صورت پیدایی و پنهانی سازم یکی‌ست

هرکجایم، چون صدا عریانیی پوشیده‌ام

8

زندگی یارب تماشاخانهٔ دیدار کیست؟

گل‌فروش صد چمن تعبیر خوابی دیده‌ام

9

غیر را در خلوت تحقیق معنی بار نیست

جز به ‌گوش ‌گل، صدای بوی ‌گل نشنیده‌ام

10

صد قیامت رفته باشد تا ز خود یابم خبر

قاصدم، لیک از جهان ناز برگردیده‌ام

11

پا به خاکم زن‌ که مژگان غبارم وا شود

گر تو بیدارم نسازی، تا ابد خوابیده‌ام

12

بیدل، از بی‌دست‌وپایی‌های من غافل مباش

چون ضعیفی، گوشمال گردن بالیده‌ام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بی ‌تو در هر جا جنون جوش ندامت بوده‌ام

همچو دریا عضو عضو خویش بر هم سوده‌ام

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1975

اگلی نظم

چون تپش در دل نفس دزدیده‌ام

موجم اما در گهر لغزیده‌ام

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1977

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام

پیش من نه دیده‌اش را کامتحان دیده‌ام

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1584

مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده‌ام

تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیده‌ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5295

تا شده است از دوربینی عاقبت‌بین دیده‌ام

در ترازوی قیامت خویش را سنجیده‌ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5296

تا نظر از عارض گل‌فام او پوشیده‌ام

خار در چشمم اگر روی فراغت دیده‌ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5297

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور