صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 109

غزل شمارهٔ 109

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
در طلب تا چند ریزی آبروی‌کام را
یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را
22
داغ بودن در خمار مطلب نایاب چند
پخته نتوان‌کرد زآتش آرزوی خام را
33
مگذر ازموقع‌شناسی ورنه در عرض نیاز
بیش ازآروغ است‌نفرت آه بی‌هنگام‌را
44
می‌خرامد پیش پیش دل تپشهای نفس
وحشت‌از نخجیر هم‌بیش است‌اینجا دام‌را
55
مانع سیر سبکرو پای خواب‌آلود نیست
بال پروازست زندان نگینها نام را
66
دوری مقصد به قدر دستگاه جستجوست
قطع‌کن وهم و خیال قاصد وپیغام را
77
حسن مطلق داشتم خودبینی‌ام آیینه‌کرد
اینقدرها هم اثر می‌بوده است اوهام را
88
چون غبار شیشهٔ ساعت تسلی دشمنیم
از مزاج خاک ما هم برده‌اند آرام را
99
زندگی تاکی هلاک‌کعبه و دیرت‌کند
به‌که از دوش افکنی این جامهٔ احرام را
1010
ازتغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نیست
نشأه  یکرنگ ا‌ست اینجا درد و صاف جام را
1111
حلقهٔ آن زلف رونق از غبار دل‌گرفت
دود آه صید باشد سرمه چشم دام را
1212
کی رود فکر مضرت از مزاج اهل‌کین
مار نتواند جدا از زهر دیدن‌کام را
1313
عرض معنی دیگر و اظهار صورت ‌دیگر است
بیدل از آیینه نتوان ساخت وضع جام را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بوی وصلت‌گر ببالاند دل ناکام را

صحن این‌کاشانه زیر سایه‌گیرد بام را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 108

اگلی نظم

کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را

باده پیمایی‌گرانی نیست طبع جام را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 110

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را

کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40

ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را

بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 13

ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را

ساعتی آرام ده این عمر بی آرام را

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 14

گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را

نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 112

نیست از روی زمین سیری دل خود کام را

حرص می گردد زیاد از خاک، چشم دام را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 113

نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را

رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114

کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را

دیده‌ام در عینِ ناکامی جمالِ کام را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 115

نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا

بِستر از گَردِ یتیمی بود در دریا مرا

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا

نالهٔ نی شد دلیلِ عالمِ بالا مرا

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

بوی وصلت‌گر ببالاند دل ناکام را

صحن این‌کاشانه زیر سایه‌گیرد بام را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 108

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00